اگر ميدانستم نوشتن مطلبي در وبلاگم آنهم پس از آن همه سكوت برآمده از نااميدي و عدم تمايل به پرداخت سوژه هاي دم دستي كه نوشتن از آنها شده بود كار هر طنزپرداز و رمان نويس و اديب و فيلسوفان اين زمانه، برخي دوستانم را آنقدر به وجد مي آورد تا عدم احوال پرسي چندين ماهه يا حتي چندين ساله را ناديده بگيرند و دست به تلفني برده و سنگين بارم كنند، شايد زودتر تصميم به نوشتن ميگرفتم. حداقل براي شنيدن بد و بيراهشان البته در زبان دوستي ارزش نوشتن و شكستن سكوت را داشت. پيوستن من ِ حقير به خيل هوادار شيخ مهدي كروبي چه الفاظي را كه روانه گوشم نكرد. البته آشنا شدنم با آزادي و تحمل كلام ِ " قدري مخالف" ادعايي هم جاي بسي خوشحالي شگرف است.
ميخواستم تا فرداي انتخابات صبر كرده، به همان تك نوشته بسنده كنم و سخني بر زبان قلم نياورم كه شايد بيش از اين از جانب برخي متهم به رأي دزدي از جبهه اصلاح طلبان نشوم كه ديدن فيلم انتخاباتي شب گذشته مير حسين موسوي ناگهان بهانه خوبي بود براي لغزيدن دوباره قلم و سياه كردن چندين و چند باره كاغذ.
در نوشتار گذشته وقتي صحبت از احساسات و شور برآمده از ورود مير حسين موسوي به هم آورد انتخابات نوشتم، فكر ميكردم صرفاً با يك جنس برخورد احساسي مواجه هستم. آنهم شور انتخاباتي ميان جوانان و نو جوانان تحول خواه كه با ديدن رنگي و عكسي عنان از كف ميدهند و دل به موج احساس ميسپارند همانها كه يا زمان نخست وزيري ميرحسين به دنيا نيامده بودند يا آنقدر كوچك بودند كه فهم آنكه چه كسي در كشور به چه كاري مشغول است قدري دور از عقل مينمود.
ديشب اما بعد از ديدن فيلم انتخاباتي مير حسين كه از صبح قبلش بطور متوسط هر نيم ساعت، 2 پيام كوتاه مرا ترغيب به ديدن آن ميكرد، فهميدم كه ميان گفتمان ميرحسين و احمدي نژاد تفاوتي نيست.
اي كاش ميرحسين موسوي اداي ديني به خاتمي و هوادارانش كه حمايت او موجبات همراهي بسياري شده بود، ميكرد و قطعه اي از صحبتهاي رئيس جمهور محبوب، از حمايت از خويش در فيلم ميگنجانيد.
ساخته مجيد مجيدي هيچ حرفي براي گفتن نداشت. بوي همان كارگرداني شمقدري براي احمدي نژاد را ميداد با اين تفاوت كه فيلم احمدي نژاد حرفه اي تر و تأثيرگذارتر مينمود (البته ازهمان نگاه پوپوليستي). موسيقي فيلم و البته نريشن هاي بجا از احمدي نژاد هم كه تأثيرگذارتر كرده بود ساخته كارگردان پاستورنشين را.
به هر روي گفتمان موسوي و احمدي نژاد تفاوت چنداني با هم ندارد. تنها تفاوت در 20 سال خاموشي و به يكباره سخن به زبان آوردن و غلط گيري از كسي است كه 4 سال است ديكته نوشتن را آغاز كرده است. البته الحق كه اگر قرار به عقبگرد و بازگشت به دوران اول انقلاب است موسوي الگوي مناسب تري است.
چيزي كه ديشب ميرحسين با ساخته مجيد مجيدي به همه فهماند به رخ كشيدن اصولگرايي اش بود به اصلاح طلبان سهم طلبِ دور و برش، تا شايد مهرجويي به ما چيز ديگري بفهماند با ساخت مستند دومش.
فصل مشترك فيلم احمدي نژاد و موسوي گذشته از " مرد موتورسوار " همان پرداختن به حرفهاي 4 سال گذشته كه نه، بازگشت به صدر انقلاب بود، حرفي كه احمدي نژاد آن را زد و عملي كرد و همه برچسب عقب گرد بر او كوبيدند.
ظريفي حرف جالبي ميفرمود كه اگر اقتصاد داني كمر به ساخت خانه اي بندد، هنوز پي خانه را نريخته دستش رو شده و صداي همه را در مي آورد كه تا خانه به ساختن نرفته جلويش را بگيريد كه كار از اين هم بدتر نشود، زنهار از وقتي كه مهندسي از جمع بيشمار مهندسين عنان اقتصاد در دست گيرد، خوشبينانه اش تا 30 سال بعد هم آثار و پيامد خشت ِ كجي كه نهاده نمايان نمي شود.
ديگر سوي اما نقشه راه ندادن روز گذشته شيخ مهدي كروبي به دانشگاه پلي تكنيك تهران بود، براي ايراد سخنراني كه شكستن دربهاي ورودي دانشگاه و شعار " كروبي – كروبي" دانشجويان و ايراد خطابه آتشين مرد عمل، نقش بر آبش كرد با آن شعار دلنشين " تغيير براي ايرانيان ".
* امین امینی*



لینک مطلب