روزهاي حساسي را سپري ميكنيم. شايد براي آيندگان وقتي از روزهاي اخير حرف ميزنيم هيجاني شده و از اينكه ما هم فرصت حضور و لمس از نزديكش را داشتيم به خود غره شويم.
مرور آنچه كه قبل و بعد از انتخابات رخ داد شايد خالي از لطف نباشد.
رويداد پس از انتخابات، بي شك از ذهن همه عاملين و آمرين آن فرسنگها فاصله داشت. به خيالشان كار مملكت را يكسره كرده و دوامشان را ابدي نمودند. همانها كه منشأ حكومت را انتصاب ائمه (عليهم السلام) ميدانستند پس براي حفظ و بقايش از كشتن و زدن غافل نشدند و با شكستن و خرد كردن تقرب الهي جستند. به فكرشان كه هر عملي و لو بدترين و شنيع ترينش براي نگاه داشتن عده اي، نه تنها ناصواب نبوده كه مستوجب ثواب نيز هست.
بعد از قائله 18 تير خيلي هاشان بادي به غبغب انداخته، جلسه ها گذاشتند كه آري اينگونه كرديم كه اينطور شد. تمام آنها را هم كه به خيابان ريختند مشتي جوان سوسول و عامل بيگانه ناميدند كه اگر CD آهنگش را از او ميگرفتي گويي جان از بدنش ستانده اي. اما چه دير پي بردند كه همان جوانان وقتي پاي عزت و شرافتشان به ميان بيايد چنان سينه سپر مي كنند كه كشته و دستگير شدن عده زيادشان خللي در سد پولادينشان ايجاد نميكند.
امروز اما همه آن استقامت ها، پيگيري ها، نامه نگاريها و عجز و انابه ها به درگاه خداوندي به بار نشست. چه كسي فكر ميكرد در جمع همه آن كشته شده و شكنجه شدگان در بازداشتگاهها و زندانهاي غيرقانوني كه همه شان را ارازل و اوباش مي ناميدند و مواجب بگیران هدایت کنندگان خارجی، پسر فردي باشد كه ديگر از او براي برپايي مراسم خاكسپاري يا مراسم سوگواري تعهدي نمي توان گرفت؟ چه كسي فكر ميكرد رئيس سازماني كه سيماي تحت مديريتش از هيچ افترايي به شركت كنندگان در اعتراضات قانوني، فروگذاري نكرده بود اولين فردي باشد كه به همین پدر تسليت گويد و حاضر شود تا در محلي كه مدام دروغ به سراسر ايران مخابره ميكند برايش مجلس ترحيم برپا دارد؟ كسي فكرش را هم ميكرد كه روزي بتوان راحت وحشي ترين شكنجه ها در بازداشتگاههاي غيرقانوني، كه ابوغريب و گوآنتانامو پيش آنها بهشتند، را برشمرد و فرياد زد؟ فكرش را هم نمي توان كرد كه همه دستگاههاي نظارتي اعمال اتفاق افتاده را تأييد كردند و گزارشش را براي مقام رهبري نوشتند كه سرانجام دستور بستن يكي از آن بازداشتگاهاي مخوف صادر گريد. حتي اگر "رادان" راست راست در خيابانها جولان بدهد و اتفاقي برايش نيافتد به اين حكومت خرده اي نيست. مگر بر سر همقطاران رادان، نظير نقدي و زارعي چه آمد؟ دل خوش به آنيم كه حداقل چند صباحي از شنيدن اعمال خلاف حقوق بشر در اينور و آنطرف خبري نيست كه خلافش پر رويي مي طلبد و گستاخي بي حد و حصر.
چه كسي چنين اجماع جهاني، عليه آنچه كه در ايران ميگذشت را در ذهن مي پروراند؟ چه كسي فكر ميكرد كه بتوان روزي وزارت اطلاعات عليه خودسري هاي اطلاعات ناجا و سپاه بشورد و همه گان از ضرورت خلع سلاح سازمان بسيج ماجراجوي امروزي، داد و فرياد كنند؟
براي آنهمه اتفاق مثبت حاصل از حضور، چند دولت اصلاح طلب بايد مي آمد و مي رفت؟
كسي هست كه فكر مي كرد فرزند خلف، كه نظراتش به فكر و انديشه پدر نزديك تر بود طغيان كند، فرمان حكومتي را ناديده انگارد، منتقدان را بركنار يا وادار به استعفا كند و نقاب بركند و ماهيت اصلي خويش را نشان دهد؟ فرزندي كه آمده بود تا خاكريز خود را در پيشاني جبهه دفاع از ولايت احداث كند، سر لوله تفنگ را به پشت جبهه برگرداند.
همه آنچه كه رخ داد در سايه يك چيز بود، دوام وبقايش هم در گرو همين است: لطف و عنايت حضرت حق در عمل به وعده لايتغيرش كه:
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
بىترديد خداوند سرنوشت قومى را تغيير نمىدهد تا آنها حال خود را تغيير دهند و آنچه را در خودشان است دگرگون سازند
*امین امینی*



لینک مطلب