تبليغاتX
خط قرمز ( مرز شروع حقيقت ) - امين اميني

 

حکایت عجیبی است قصه طرفداری از این یا ادای نفرت از آن.

روزهایی را به یاد می آورم که سرخوش از رسیدن به قدرت، پشت گرم به آرای بالای مردمی، از تغییر بسیاری از مبانی نظام صحبت به زبان می آوردیم و برایش قلم می فرسودیم. اول کار، تیشه زدن به ریشه بود. در بیرون صحبت از درمان و اصلاح و از درون انقلابی آرام به پشتوانه قدرت مردم.

با همین مبنا انتتقادات از هاشمی و اطرافیانش آغاز شد. هاشمی از بزرگ ترین حامیان نظام بود و از نزدیکترینشان به امام.

کسی که او و دولتش برای رهبر تا آن روز بر هر دولتی ارجح بود، عالیجناب سرخپوش خوانده شد. تجمعی نبود که شعار " ... ... اکبرشاه" ترجیع بند شعارهایش نباشد و انتقادی علیه او و دستگاه امنیتی اش یا خانواده و ثروتش چیزی بیان نشود. دانشجویان پلی تکنیک  برای استهزاء اش که گفته بود ثروتش از گذشته و قبل انقلاب بیشترنشده که هیچ کمتر هم شده، صندوقی نمادین برای جمع آوری کمک به او و خانواده اش به نمایش گذاشت. سیاسیون آنروز هم بعد از کسب مقام سی ام در انتخابات مجلس ششم تهران " آقا سی" اش خواندند.

گذشت زمان چه داستانها که نمی آموزد و چه پندها که در بر ندارد.

بعد از آنچه که در انتخابات ریاست جمهوری دهم رخ نمایان کرد، منتقدین دیروز و ارادتمندان اینروز دست به دامن هاشمی شدند. او را برای دیدار با علمای قم ترغیب کردند و از او خواستند تا از نفوذش در کنار رهبری استفاده کند، تا گوشه ای از خواسته هایشان اجابت شود.

هاشمی امروز اما با هاشمی آنروزها بسیار متفاوت است. وقتی صحبت از راههای برون رفت از موقعیت کنونی نظام میکند بغض امانش نمیدهد. سیاستها و مکرهای دشمن بیرونی آزارش میدهد و صدایش هنگامیکه صحبت از زندانیان سیاسی در بند میشود به لرزه می افتد. همانها که بسیارشان با قلم و سخنان دیروزشان چه تلاش ها که نمیکردند برای سلب قدرت او و به حاشیه راندنش.  حریف امروز چنان دل به قدرت بسته که نفوذ و قدرت هاشمی کاری از پیش نمی برد. هاشمی وزنه نظام بود و ضعیف کردنش موازنه در نظام را بهم ریخت و یک طرف زنجیره قدرت را بزرگتر و پروارتر نمود.

جمعه، خطبه های نماز هاشمی خیلی ها را آرام کرد و سمت ریش سفیدی و کدخدا منشی اش را به او برگرداند. هاشمی هم الحق همه چیز گفت. از نظر من حتی چیزی فراتر از انتظار. مروری به خطبه های اول و دوم او و تعمق جدی به همه ثابت میکند که او واقعاْ حرف دل همه ما را زد. اما بنا به آنچه گفته شد، امید به داشتن نتیجه و حاصل به ناامیدی نزدیک تر است.شنیدن خطبه های هاشمی بسیاری را هم به نماز جمعه کشاند. بگذریم که حکومت در مقابل همین ها هم نرمش نشان نداد تا نشان دهد اجتماعات بعد از نماز جمعه حتماْ باید در یک چارچوب خاص باشد، از آن یک صدا به گوش برسد و مجیز یک نفر و یک سیاست را بکند.

تاریخ تکرار نمیشود اما داستانهایش تکرار شدنی اند. میتوان از آنها پند گرفت و تصمیم استخراج نمود. میتوان تصمیم گرفت ره صد ساله را یک شبه طی کرد و همه مهره ها را به بازی وارد کرد یا اینکه به مرحله و آدمهای هر مرحله اعتقاد داشت، برایشان برنامه ریخت و در پایان از میوه حاصل بهره برد.

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 11:59 قبل از ظهر تاریخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

چقدر تحمل اینروزها برایم سخت و طاقت فرساست. نگاهی به کشورم و وضع کنونی آن از یک سوی، و بیرونش چه در غرب و شرق آن از سوی دیگر کافی است تا نفس هر انسانی را به شماره اندازد.

روزنامه های امروز را خواندید؟  برخی شان بیانیه ۲ تن از علمای قم را نسبت به حوادث اخیر چین چاپ نمودند.

بعد ازاین همه اتفاق در داخل کشور خودمان نظیر کشتار، ضرب و جرح عده ای بیگناه، خسارت به اموال عمومی، ایجاد رعب و وحشت میان مردم و دستگیری و بازداشت بسیاری از نویسندگان و فعالان سیاسی بدون ذکر اتهام، چه دلخوش کرده بودیم به شنیدن صدایی و بیانیه ای صریح از قم. آرزویی که تحقق نیافت.

من نمیدانم حضرات مراجع که بیت شریف و معظم شان در طول تاریخ شیعه ملجأ و پناه آزادی خواهان بیشماری بود این روزها را چگونه سپری میکنند.

آقایان و حضرات، شنیدن صدایی راجع به اخبار اینروزهای کشور عزیزمان پیشکش که حفظ نظام آنهم با این وضعش احتمالا از اوجب واجبات است، لا اقل نسبت به وقایع اسفبار چین کمونیستی صریح موضع گیری فرمایید.

چرا کسی کالای چینی را که نمک و فلفل و میوه و لباس و تلویزیون و یخچال و ماشینش خانه و زندگیمان را پر کرده است را تحریم نمیکند؟ چرا مراودات دولت فخیمه مان با چینی ها، که از راه سازی اش تا صنایع نظامی و نفت و گازش را بالکل واگذار کرده است به دولت چین و شرکتهای چینی، را کسی برنمی تابد؟

دولت چین ۶۰ سال است که منطقه ای به نام ترکستان شرقی را تحت اشغال خود در آورده است. مسلمانان اکثریت آن منطقه بدست اقلیت چینی هایی که توسط دولت کمونیست، به آن منطقه کوچ داده شده اند تا توازن قومی و نژادی آن منطقه را برهم زنند، اذیت میشوند. جالب اینجاست برخلاف اقلیت های قومی دیگر مانند تبتی ها که اقلا مجاز به استفاده از نام تبت برای سرزمین خویش اند، مسلمانان ترک اویغور ساکن، اجازه ندارند نام ترکستان را حتی به زبان آورند و دولت چین نام " سین کیانگ " را برآن نهاده است( همان نام جعلی که اینروزها مدام از رادیو و تلویزیون به اصطلاح ملی به گوش میرسد ). مسلمانان آن منطقه که نه در نژاد و نه در زبان و رسم الخط با چینی ها نقطه اشتراکی ندارند، سالیان سال است به بدترین شکلی توسط دولت اشغالگر، سرکوب میشوند که هیچ، حتی درمراکز تصمیم گیری استانشان هم سهمی ندارند تا منابع غنی معدنی و نفت و گاز آن منطقه را هم صاحب باشند.

شاید در دنیای امروزی فقط یک نام را بتوان یافت که با صاحبان یک سرزمین چنین میکنند: "اسراییل"

سالی چند بار در ایران بر اسراییل مرگ فرستاده میشود؟ چند تظاهرات و راهپیمایی علیهش برگزار میشود؟ چه تعداد خبر از رادیو تلویزیون ایران مربوط به اقدامات اسراییل بر ضد فلسطینیهاست؟

روزگار غریبی است.

چقدر دلم برای شنیدن صدایی تنگ شده است:

" ای علمای قم من احساس خطر میکنم. علمای نجف، مشهد، تبریز من احساس خطر میکنم ..."

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 2:27 بعد از ظهر تاریخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب