تبليغاتX
خط قرمز ( مرز شروع حقيقت ) - امين اميني

آن خس و خاشاک تویی

پست تر از خاک تویی

شور منم نور منم

عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی

هاله ی بی نور تویی

دلیر بی باک منم

مالک این خاک منم

 

 

 

 

 

 

دیروز خیلیها بوديم. جای آنها که نبودند خالی

 

 

 

 

 

احمدی به گوش باش: " ما ملتیم نه اوباش " 

 

 

 

 

تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه

وسرانجام: میرحسین

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 1:30 بعد از ظهر تاریخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

چند روزي بود كه با مادر بزرگ بر سر رفتن يا نرفتن سر صندوق رأي صحبت ميكردم. هربار خبرم ميكرد از فرط پيري و عدم توان ايستادن در صف رأي و من هم هر بار به او ميگفتم كه اين بار با همه دفعاتي كه رأي دادي فرق دارد.

روز رأي گيري خيلي تعجب كردم كه تلفن كرد و از من خواست تا او را براي دادن رأي به يكي از شعب ببرم. قامت خميده و پافشاري بر چادر به سر كردن با آن سنّش در آفتاب ديروز ناراحتم كرد از اصراري كه به او ميكردم. با اينكه انتظار ايستادن در صفي كه تا بيرون يكي از مدارس تهران را ميكشيدم امّا از اينكه همه جاي خود را به ما ميدادند و دعوتمان ميكردند كه بدون صف رأي بدهيم به وجد آمدم. قامت خميده مادر بزرگ بهانه خوبي بود براي اينكه صف طولاني رأي را دور بزنيم.

از من خواست داخل تعرفه برايش بنويسم نام هركه را كه ميخواستم. گفتم: " مادرجان، من كه نميخوام رأي بدم خودت اسم كيو دوس داري بنويسي؟ " بي درنگ گفت : " من كه كسي رو نميشناسم. الآنم بخاطر تو اومدم كه رأي بدم تو اين گرما " ومن باز هم همان جواب را پاسخش دادم. نگاه معنا داري به من كرد و گفت: " ببينم توي اينا كدومشون سيده؟" گفتم: " ميرحسين موسوي " گفت: " خوبه. همينو بنويس" و من هم نوشتم. با اينكه خودم مهدي كروبي را نوشته بودم، اما براي او ميرحسين را نوشتم.

امروز اما ديگر روي ديدن مادر بزرگ هم برايم نمانده. آن همه اصرار من  و آن همه دليل تراشي و انكار از او.

دلم براي خودم هم خيلي ميسوزد. رها كردن درس و مشق در فصل امتحانات دانشگاه به اميد تغيير وضع موجود، چه زود نقش برآب شد، چه زود نقش برآبش كردند.

عرق شرم امروزم وقتي صداي نهيب پسر و دخترهاي فاميل را پشت تلفن شنيدم كه صفحه سفيد شناشنامه شان فقط بخاطر من والبته بخاطر هيچ  سياه شد را ياراي پاك كردن نيست.

دلم براي جوانان وطنم  هم ميسوزد براي رهايي از اوضاع كنوني هرچه در توان داشتند گذاشتند و هيچ برداشت نكردند و چنين رأيشان ناديده گرفته شد. اميدي كه ميرفت بار ديگرخون تازه اي به رگهاي ايران هميشه پايدار باشد چه به هيچ، نا اميد شد و به سردي گراييد.

خيانت در امانتي كه طي 12 ساعت با شور و اشتياق 2 هفته اي مردم اين مرز و بوم صورت گرفت نهالي بود برآمده از بذري كه 4 سال گذشته كاشته شد و هرچه سران و بزرگان اين نظام نظير كروبي و هاشمي داد زدند، گلايه كردند و نامه نوشتند ناديده گرفته شد از سوي مجريان برگزاري انتخابات و در رأس آن سيد رئيس دولت با آن عباي شكلاتي اش كه زير بار فشار گروههاي خودسر نمي پذيرفت باز شماري آراي مردم را و دعوت ميكرد همگان را به پذيرش آراي مردم.

و خواندني تر از همه رأي بالاي 20 ميليوني احمدي نژاد بود كه براي 4 سال ديگر تكيه ميزد بر اريكه قدرت. يك واقعيت است ساختگي يا حقيقي. واقعيتي برآمده از نيروهاي خودسر پشتيبان احمدي نژاد. نيروهايي كه از حاشيه به متن آمده اند و به اين زودي ها رهايش نميكنند. كاري از دست " السابقون السابقون " نيز برنمي آيد.

آن روزها كه بايد داد شيخ را ميستانديم و گلايه هاي هاشمي را به گوش جان ميخريديم، نكرديم و امروز بايد بپذيريم واقعيت امر را و تنها نگاهمان به زبان شيخ شجاعمان خيره بماند.

 دگر به صيد حرم تيغ برمكش زنهار   

 و از آن كه با دل ما كرده اي پشيمان باش

 

 *امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 4:22 بعد از ظهر تاریخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب