اين روزها كه فضاي تبليغات انتخاباتي چهره شهر را تغيير داده، من و شايد بسياري از دوستانم را به گذشته ميبرد كه در آن هميشه 3 تاريخ و 3 خرداد از همه پر رنگ تر است. خرداد 76، خرداد 80 و 84. شور و حال جواني، احساسات دانشجويي، نيرويي ميساخت كه در كنار فضاي برآمده از آزادي بيان نسبي و مقطعي در تبليغات انتخاباتي به ابراز احساسات و ابراز نظر و عقيده بپردازيم. گاه ساعتها براي آمدن اين و آن به روي پا باستيم و شعار دهيم كه " ... حمايتت ميكنيم "، " ... آزاد بايد گردد"، " ...راه نجات مردم". و گاهي به جمعيتي در گوشه و كناري پرخاش كنيم كه " ... حيا كن دانشگاه رو رها كن" " مرگ بر ..." . در آخر هم شاد و دلخوش شعار يار دبستاني و اي ايران را نعره بكشيم و جنازه به خانه برسيم.
به هر روي هرچه بود گذشت. خوب يا بد، قشنگ يا زشت، تمام شد و امروز به اينجا رسيديم. آمدن ميرحسين موسوي همان شور و احساسات را برانگيخت. ديدن جوانان و نوجوانان سبز پوش امروز در حاليكه تراكتهاي مهندس را با حرارت به دست مردم ميرسانند. آيينه تمام قد من و همه هم قطاران آن دوران است. گاهي وقتها به خودم مي گويم چقدر ما ايرانيان احساساتي هستيم و بدتر از آن از روي احساس تصميم بزرگ هم مي گيريم.
مهندس موسوي آمد با همان " احساس خطري" كه هميشه دغدغه ورود اين و آن بدين عرصه بود. اما سؤالي كه ذهنم را آزار ميدهد را پاسخي نمي يابم كه: چرا اينقدر دير؟ چرا 4 سال گذشته، آن هنگام كه همه و همه و همه التماسش را كرديم و نازش را كشيديم، احساس خطر نكرد و حجت را به سبب هجوم ياران تمام شده نپنداشت؟ چرا ترجيح داد افسار شتر رياست، بدست ديگري بيافتد؟
هرچه باشد امروز ميرحسين به ميدان آمده است. گرچه بيانيه داد كه مستقل شركت ميكند اما حمايت از وي پرستيژ احزاب منفعلي شده كه سالي يكبار هم نامي از آنها به گوش نميرسد. يا براي انتخابات منتظر بالا رفتن از ديوار فلان فردند يا جز محكوم كردن اينطرف و آن طرف چيزي براي رو كردن ندارند.
امروز بيش از همه دلم براي اصلاحات ميسوزد. حتي 4 سال قبل با پيروز شدن احمدي نژاد چنين هراسي نداشتم. پيروزي حاشيه نشينان را فرصتي ميدانستم براي خلوت كردن، انديشيدن، برنامه ريختن و پي سازي براي آينده. براي تربيت نيروي مدير و متخصص. براي بروز و ظهور درس گيري از شكست، خرد جمعي و برنامه حزبي. امّا دريغ، 4 سال گذشت و عده اي درست همان نقطه اي ماندند كه بودند.
امروز من نگران كسانيم كه كه بي پروا از ميرحسيني كه مانده است ميان اصولگرايي و اصلاح طلبي، سهم بخواهند و اگر نداد پروژه عبور از او را هم كليد بزنند. آنروز ديگر جرأت سوگواري براي اصلاحات و مردانش را هم نخواهيم داشت.
4 سالِ گذشته امّا مهدي كروبي بعد از شكست مشكوكش در انتخابات 3 وعده داد:
1- حزب تأسيس كند، 2- روزنامه داشته باشد و 3- شبكه تلويزيوني افتتاح كند و براي اين 3 وعده 2 كار مهم كرد: 1- از مجمع روحانيون مبارز كه سالها برايش خون دل خورده بود و تأسيسش حاصل زحمات كسي جز خودش نبود، كناره گرفت و 2- عطاي همه پستها و مقامات حكومتي را به لقايش بخشيد. تا به امروز هم 2 وعده از 3 وعده خود را عملي كرد. وعده سومش هم در پيچ و تاب قوانين حكومتي كه ديگر او از همه پستهايش كناره گرفته بود، گرفتار آمد.
امروز اگر زير عكس ميرحسين جايي براي اضافه كردن اسم نمانده است، زير عكس كروبي تنها و تنها يك نام به چشم مي آيد " اعتماد ملّي ". كروبي از اينكه بداند كه همه چیز را نمي داند ابايي ندارد پس كساني را دعوت به كار ميكند كه ميدانند و خود نقش چانه زني اش را پررنگ تر ميسازد. او ميداند كه رئيس جمهور در ايران عملاً اختياراتي در برابر احقاق حقوق آناني كه به پايش ايستاده اند، ندارد. بنابراين اگر قدرت چانه زني فعال نداشته باشد، جز "ابراز تأسف از بستن فله اي مطبوعات، سكوت در برابر قتل روشنفكران و كتك خوردن وزيران كابينه در نماز جمعه، محكوم كردن دستگيري و ضرب و شتم دانشجويان، دم نزدن در مقابل احكام ناعادلانه صادره از دستگاه قضايي، متأثر شدن از ردّ صلاحيتهاي سليقه اي و نظارت استصوابي و گريستن از بحران سازي بحران آفرينان" كار ديگري از عهده اش برنمي آيد. مهدي كروبي نشان داده است كه داراي چنين قدرتي است. او قواعد بازي مشت زني را خوب ميداند. بلند شدن صدايش حساسيت همگان را برمي انگيزد. تداركات خوبي هم براي گروه و هم پيمانان خود نيز فراهم ميسازد و به پاي كساني كه دست ياري به سويش دراز كرده اند، تا به آخر مي ايستد.
صحبتهاي ميرحسين قشنگ است، زيباست. امّا به كار رئيس جمهور نمي آيد. دردي از دردهاي ايران امروزي را دوا نميكند. همه اين حرفها را در سالهاي 76 و 80 هم از زبان خاتمي شنيديم. اما در آخر از دل دولتش احمدي نژاد سر برآورد.
صحبتهاي قشنگ انتخاباتي و هورا و رقص هواداران به كمك رئيس جمهور آينده نمي آيد. اين راهي است كه 8 سال آن را رفتيم. براي پيمودن دوباره اش حجتي نمانده است.
ايران هنوز نيازمند كروبي هاست. آنانند كه ميتوانند فضا را فراهم كنند آنگونه كه ديگر دغدغه اي براي شنيدن صحبتهاي ميرحسين و خاتمي نداشته باشيم. قدرت چانه زني و لابي آنهاست كه راه را براي آينده روشن ميسازد، تداركاتِ اصلاحات را فراهم ميكنند و اقتدار گرايان را خسته و زخم خورده به گوشه رينگ نگاه ميدارند. قدرت چانه زني و لابي آنهاست كه راه را براي آينده روشن ميسازد. روزي كه اگر كهولت سن به افراد تكراري امروز هم توان ايفاي نقش نداد، نگران ورود افراد جديد و تازه نفس با ساز و كار حزبي به ميدان نيز نباشيم. كروبي راهگشاست. مرد ميدان و اهل عمل است. براي برداشتن اين سدها هم برنامه دارد. اين را حدّاقل از عملكرد 4 سال اخيرش ميتوان دريافت.
سخن آخر اينكه:
" دوست دارم اگر رأيي با احساسات به صندوق ريخته ميشود به پاي احمدي نژاد ريخته شود تا ميرحسين. چرا كه اصلاحات را دوست دارم. خاتمي، ميرحسين و همه آنهايي كه دنبال ايران آزادند را مي ستايم. دوست ندارم روزي براي شكست فرهنگ اصلاح طلبي گريه كنم. دوست ندارم روزي را ببينم كه رئيس جمهور براي توجيه آنچه كه بايد ميكرده و نكرده آمار بياورد كه هر چند روز چه تعداد بحران به پايش نوشتند.
دلم نمي خواهد به قرائت فاتحه بر مزار اصلاحات عادت كنم چونانكه امروز همين را در كنار مرقد مشروطيت انجام ميدهم."
* امین امینی*



لینک مطلب