چند روزي است كه شايد در اكثر محافل لااقل يكبار صحبت از اتفاقات اخير دانشگاه زنجان شده باشد. شايد كمتر كسي باشد كه از طريق اينترنت يا صندوق اينترنتي خود فيلم دانشگاه را نديده است. اتفاقي كه دست كم براي چند وقت دانشگاه زنجان را به تعطيلي و دانشجويان را به اعتصاب كشاند.
البته روزنامه هايي هم وجود داشتند كه مي توان ردي از اين اخبار را در آنها يافت. اهرم فشاري عليه وزير علوم و دولت نهم.
جامعه امروز ما عجيب گرفتار بي اخلاقي است. چيزي كه اينروزها بندرت ميتوان يافت، اخلاق است و كردار بر مدار آن.
ما را چه شده است؟ براي احساسات و ظلمي كه در جامعه وجود دارد راهي نمانده است جز بازي با آبروي افراد و از همه بدتر خانواده اي كه گناهشان زيستن با خاطي بوده است؟ ريختن آبروي افراد در پيشگاه خداوند چه جايگاهي دارد كه عده اي براي بيان ظلم، فساد، تبعيض و بي اخلاقي، اخلاق را به گوشه اي گذاشته، آبروي بندگان خداوند را در دستانشان گرفته و هرجا كه دوست داشته باشند هزينه ميكنند.
خدايا بر ما چه رفته است؟
يك روزعكس و فيلم عروسي فلان بازيگر نقل محافل است و خريدار دارد. روز ديگر فيلم لحظات خصوصي بازيگري ديگر. و من مانده ام و اين بي تفاوتي نسبت به عدم وجود احترام به بزرگترين و ارزشمندترين نعمت خداوندي، كرامت انساني.
چه بر سر ما مسلمانان آمده كه فراموشمان شده رفتار و منش اسوه حكومتمان، مولايمان علي. مگر نخوانده ايم يا نشنيده ايم كه وقتي فردي در پيشگاهش اعتراف به كناه كبيره اي داشت، نگاهي به او كرد و گفت به احتمال زياد آن فرد تو نبودي برو و مواظب عواقب اعتراف اشتباهت باش. 3 بار اين عمل تكرار شد و هر بار علي (ع) به بهانه اي اشاعه منكر را توسط فرد نپذيرفت. چرا كه مي دانست مجازاتش و اخبار حول و حوشش خود نيز مي تواند گستراننده فحشا باشد.
جامعه ما عجب اخلاق را از ياد برده است. تلويزيونش يك جور براي نابودي مخالف، علناً از انحراف اخلاقي شان سخن به زبان مي آورد و رئيس جمهورش جور ديگر فردي را كه هنوز پرونده اش در محاكم قضايي در حال پيگيري است، جاسوس و مفسد اقتصادي مي خواند.
.
.
.
بحث اينجاست كه ما مي دانيم فردي كه خود در دانشگاه مجري قانون است و بايد نماد اخلاق و فرهنگ دانشگاه باشد و در صدد ترويج آن، دچار لغزش و خطا گرديده است ولي با آبروي ريخته يك انسان و از همه مهمتر خانواده اش چگونه ميتوان در پيشگاه حق پاسخي يافت؟
روزهاي سختي را در جامعه سپري ميكنيم. فرهنگ مچ گيري، افشا، اعلام و بوق و كرنا، عجيب موج ميزند ميانمان. و افسوس كه اين چيزها خريدار دارد و ميتواند سوژه اي باشد براي محافل خبرپراكني.
سخن آخر مربوط به وزير آموزش عالي است كه انصافاً خوش عالي درخشيد !!! دفاع از كسي كه طبل رسوايي اش صدايي بس دلخراش داشت براي گوشهايي كه اين روزها صداي خوب را كمتر شنيده اند. نه عذر خواهي و نه بركناري. در عوض توجيه و ندانم كاري. و دانشجويان در صددافشايي ديگر و نواختن بر ساز و دهل رسوايي و مچ گيري.
بازي بي پايان.



لینک مطلب