برای تو می نویسم. برای تویی که قلمت را پنهان کرده ای که شاید نگاهت هم به آن نیافتد که وسوسه شوی و دوباره از نو نوشتن را آغاز کنی.
برای تو می نویسم که می بینی و دم نمی زنی. می توانی بگویی، نمی گویی. میتوانی فریاد بزنی، خم به ابرو هم نمی آوری.
برای تو می نویسم که صدایت در هیاهوی شلوغی، گرانی، فقر و فحشا، فساد، تبعیض و ظلم گم شده است.
برای تو می نویسم که گاه هم پیاله شدی با آنان که ظاهرشان با مردم است و باطنشان جدا از آنها. برای تو می نویسم که گاه بر سفرۀ مهربانانۀ نامهربانان میهمان شدی و لقمه لقمه بر حجم خود افزودی.
میخواهم برای تو بنویسم و باز هم برایت می نویسم...
چه کردی که ندیدی، چه دیدی که دم نزدی و چه خواندی که نکردی.
برای تو می نویسم. تویی که وجودت سراسر وجود "من" را احاطه کرده است.
نویسنده : امین امینی ساعت 6:32 بعد از ظهر تاریخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387


لینک مطلب