شب است
سوز سرمايي كه از لاي درب تاكسي گونه هايم را ميسوزاند، ديگر تحمل كردني نيست. روزنامۀ ايران را از كيفم در مي آورم.
تاكسي قديمي از شدت خستگي 40ساله به زوزه افتاده است.
ضبط ماشين مي خواند با صداي دلنشين و گرمابخش مرحوم هايده:
روزاي روشن خداحافظ سرزمين من خداحافظ ...
...
نگاهي به روزنامه مي اندازم.
چشمم به جمله اي از "دموكريت" فيلسوف شهير يوناني – كه همۀ ما او را با نام ذيمقراطيس مي شناسيم – در صفحۀ آخر روزنامه مي افتد:
" دوست دارم حقيقتي علمي را كشف كنم تا اينكه شاهنشاه ايران باشم "
روزنامه ايران -4/10/85- صفحۀ آخر
آه كه سلطه بر اين سرزمين آرزوي ديرينۀ چه كسانيكه نبوده است.
واي كه حكومت ايران چه امري دست نيافتني مي نمود.
قيافۀ كساني را كه آن روز اين حرف را از زبان دموكريت مي شنيدند را تصور كنيد. همه با تعجب به دموكريت نگاه مي كردند و از اينكه بين كشف حقيقت علمي و حكومت ايران، كشف علمي را انتخاب مي نمود تحسينش مي كردند.
سوز سرما امانم را بريده بيرون شايد گرم تر از داخل تاكسي باشد.
هنوز صداي اخبارگوي راديو كه از قول يكي از مقامات امريكايي عنوان مي داشت كه " ايرانيان انسانهايي بي تمدن اند "، پردۀ گوشم را آزار مي دهد.
چه ها كه نكردند با اين تمدن.
به كجا مي رويم با اين ميراث بي تمدني كه براي نسلهاي آينده به يادگار گذاشتيم.
صفحات روزنامۀ ديروز توي ذوق ميزد:
" قطعنامۀ شوراي امنيت عليه ايران به تصويب رسيد "
" پيشنهاد ژاپن براي بسته بندي زعفران ايران "
" عقد قرارداد با شركت چيني « سيندك » جهت توسعۀ ميدان پارس شمالي "
ايران 4/10/85 صفحۀ 21
.
.
.
اينجا ايران است. تهران. تهران بزرگ. الآن ساعت 15/21 دقيقه شب است.
اينجا خيابان ... است.
هنوز تاكسي 40 سال پيش، به مقصد نرسيده است.
آن سوي خيابان دختراني براي هر كدام از قسمتهاي مختلف اندامشان قيمتي تعيين ميكنند. آري ما هنوز در ايرانيم.
اين سوي خيابان دختركي گل فروش چه نگاهي مي كند به اين بازار مكاره. چه كلاسيست عشوه گري دختران بي عفت و پسران هوس باز. شايد به آيندۀ خويش مينگرد.
هنوز كورش در خوابي آسوده است.
و ما هنوز بيداريم.
صداي ضبط ماشين هم كماكان مي خواند:
روزاي روشن خداحافظ سرزمين من خداحافظ
اصولا بچه ها با سیاسیون رابطه خوبی ندارند



روز چهارشنبه مقتي خبر مرگ " ناصر عبدالهي " را شنيدم خيلي بي تفاوت از كنارش گذشتم. احساس مي كردم آدم بايد خيلي خيلي كوچك باشد كه تن به استفاده از مواد مخدر بدهد و در آخر با مرگ دست و پنجه نرم كند. تا روز پنجشنبه ...
پنجشنبه شب – شب يلدا – ( مطابق سنت چندين ساله ) منزل يكي از اقوام جمع بوديم. سخن از هر جايي ميزديم و از هر دري مي شنيديم. اتفاقاً يكي از مسؤولين بيمارستان " شهيد هاشمي نژاد " كه مرحوم ناصر عبدالهي در اواخر عمر خويش در آنجا بستري بود، در آن ميماني حاضر بود. از او خواستيم چند كلامي راجع به چگونگي بستري شدن " ناصر عبدالهي " و شايعات مربوط به مرگ او برايمان صحب كند.
بعد از شنيدن حرفهايش از خودم شرمم آمد كه گوش در اختيار شايعات بي سرو پاي مردم كوي و برزن داده بودم .
شايعات بي اساس كه نه اينبار بلكه هميشه راجع به هر كسي شنيده مي شود. يك روز از ازدواج فلان بازيگر با بهمان خواننده و روز ديگر از نحوۀ مرگ همشر يكي از ديپلماتهاي ارشد نظام.
اما مسايلي كه راجع به مرگ " ناصر عبدالهي " مطرح شد:
1) نكتۀ قابل تأمل اين است كه خانوادۀ ناصر عبدالهي ( پدر، مادر، برادر يا خواهر ) هيچكدام تا لحضات مرگ در كنار وي حاضر نبودند و اين از همان ابتدا تعجب و كنجكاوي مسؤولين بيمارستان را بر انگيخته بود. تنها همسر وي و خانوادۀ همسرش در كنارش بودند.
2) كسانيكه در كنار مرحوم بودند مدام اصرار داشتند كه بگويند " ناصر عبدالهي " بعلت مصرف بيش از حد مواد مخدر به اصطلاح "Over Doze " گرديده و اين خلاف سنت هميشگي ما بر پوشاندن اسرار خانوادگي و عمل خلاف، از سوي خانواده و افراد درجه يك بوده و هست.
3) بر روي صورت مرحوم آثار كتك خوردن و خون مرده گي بسيار شديد، آشكار بود. حتي شكستگي كتف ناصر عبدالهي و كبودي شديد بازو و كتف كاملاً به چشم مي آمد. ( البته از سوي خانوادۀ همسر ناصر عبدالهي اينگونه عنوان مي شد كه چون وي در حمام مواد مخدر را مصرف كرده با صورت بر زمين خورده بود )
4) ناصر عبدالهي حدود 7 ساعت بعد از ضرب و شتم به بيمارستان منتقل شده بود. حتي خانوادۀ همسر وي در انتقال او از بندرعباس به تهران مخالفت بسياري داشتند و اگر پيگيري مسؤولين استان نبود به تهران منتقل نمي گرديد.
5) پدر همسر ناصر عبدالهي از ائمه جمعه اهل تسنن يكي از شهرستانهاي استان بوشهر مي باشند.
6) مرحوم ناصر عبد الهي بارها توسط اهالي سني مذهب استان بوشهر به علت خواندن اشعاري در مدح خانم فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و مولا علي (عليه السلام ) تهديد به قتل گرديده بود.
از مسؤولين اطلاعاتي انتظار ميرود با اقدامات به موقع و سريع خود حقيقت را آشكار نموده و از اعلام سراسري و رسمي آن به هيچ وجه طفره نروند.



لینک مطلب