مصباح یزدی هفته گذشته در همایش نقش بانوان در تشکیل دولت اسلامی بیاناتی فرمودند که ذکر آنها خالی از لطف نیست.
وی با اشاره به اینکه اگر کسی بتواند با مشورت، شخصی را از یک گرفتاری نجات دهد، ولی این کار را نکند خیانت کرده است تاکید کرد: " اگر زمانی قرار شد ] فرد [ به کسی رای بدهد که برای اسلام، نظام اسلامی و مصالح اسلامی می داند ضرر دارد، نمی شود از مشورت خودداری کرد و گفت غیبت می شود، اگر نگویید مردم را به چاله انداخته اید برخی فکر می کنند تقوا یعنی در این موارد سکوت کردن که مبادا غیبت شود. در اینجا غیبت واجب هم داریم. " وی اضافه کرد: " در این مورد اگر حقایق را نگویید به ۶۰ میلیون نفر خیانت کرده اید. کسی که اندکی شعور داشته باشد می فهمد در جایی که مصالح کشور مطرح است، باید مردم را روشن کرد. در مورد کسانی که معلوم است طرفدار بدعت هستند و بدعت های گذشته را توجیه می کنند نباید سکوت کرد. اگر افشاگری صورت گیرد در موردی که بقای اسلام و نظام اسلامی به آن بستگی دارد می گویند بروید توبه کنید، چون گناه کرده اید. پس مردم چگونه مصالح خود را بفهمند؟ "
هیچ وقت فراموشم نمیشود، زمانی که « نیک آهنگ کوثر » کاریکاتوری کشید و در یک روزنامه صبح به چاپ رساند چه بحرانهایی که برای دولت خاتمی نساختند. محافظه کاران بلافاصله کاریکاتور را توهین به مصباح قلمداد کردند و بعضی از روحانیان مترصد فرصت قم، کفن خود را از بقچه خارج کرده، پوشیدند و راهپیمایی دفاع از مقام شامخ علما را آغاز کردند. در همان روزها آیت الله خامنه ای هم در یک سخنرانی از مصباح تجلیل بی نظیری کرد و او را تداوم زنده آیت الله مطهری توصیف نمود .
دیروز کتاب " پیرامون جمهوری اسلامی " آقای مطهری را می خواندم. در صفحه ۱۲۲ این کتاب به مطلب بسیار جالبی برخوردم و آنگاه بود که شباهت اندیشه آقای مصباح با اندیشه آقای مطهری، بیشتر و بیشتر بر من آشکار گردید!!!!!!!!!!!
" بسیاری از مسایل اجتماعی است که اگر سرپرستهای اجتماع افراد بشر را هدایت و سرپرستی نکنند، گمراه می شوند. اگر هم بخواهند ولو با حسن نیت ( تا چه رسد به اینکه سوء نیت هم داشته باشند ) به بهانه اینکه مردم قابل و لایق نیستند و خودشان نمی فهمند، آزادی را از آنها بگیرند به حساب اینکه مردم خودشان لیاقت ندارند، این مردم تا ابد بی لیاقت باقی می مانند. مثلا انتخاباتی می خواهد صورت گیرد، حالا یا انتخاب وکیل مجلس و یا انتخاب دیگری. ممکن است شما که در فوق این جمعیت قرار گرفته اید واقعا حسن نیت هم داشته باشید و واقعا تشخیص شما این باشد که خوب است ملت فلان فرد را انتخاب بکند و فرض می کنیم واقعا هم آن فرد شایسته تر است. اما اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل بکنید و بگویید شما نمی فهمید و باید حتما فلان شخص را انتخاب بکنید، اینها تا قیامت مردمی نخواهند شد که این رشد اجتماعی را پیدا کنند. اصلا باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند، تلاش کنند. آنکه می خواهد وکیل بشود تبلیغات کند. آنکسی هم که می خواهد انتخاب بکند مدتی مردد باشد که او را انتخاب بکنیم یا دیگری را. او فلان خوبی را دارد و دیگری هم فلان بدی را ندارد. یکدفعه انتخاب کند. بعد به اشتباه خودش پی ببرد. باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود و بعد بصورت ملتی در بیاید که رشد اجتماعی دارد و الا اگر به بهانه اینکه این ملت رشد ندارد و باید به او تحمیل کرد و آزادی را برای همیشه از او بگیرند، این ملت تا ابد غیر رشید باقی می ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صد بار هم اگر اشتباه بکند باز باید آزاد باشد. "
دیروز روبروی دانشگاه تهران تحصنی جهت آزادی اکبر گنجی از زندان برگزار شد که البته با بر خورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شد.
واقعا مسئولان حکومتی ما بیش از این هم می توانند کج سلیقه باشند و با سرنوشت مردم خود بازی کنند؟
نمی دانم اگر کشوری مثل ایران نبود و حکومتی مانند آنچه امروز سایه اش بر سر ایرانیان است، وجود نمی داشت، خبرگزاری های مختلف و روزنامه های گوناگون چه می کردند و از کجاها تحلیل به خورد مردم میدادند. باید قدر آنهایی را دانست که چنین خوراک خبری برای آنان تهیه و تدارک میبینند. ارزش چنین خوش خدمتی را با چه چیز می توان جبران نمود؟
اکبر گنجی امروز نه تنها تیتر یک اکثر خبرگزاری ها و روزنامه هاست بلکه موضوع اول صحبتهای بیشتر مسئولین ممالک بیگانه است. حتی موضع صریح و بی پرده " جورج بوش " را هم برانگیخته.
گذشته از تفکرات، گفته ها و کرده های اکبر گنجی اکنون او وضعیت بسیار وخیمی دارد و هرروز با مرگ دست و پنجه می اندازد. بیش از ۵ سال زندان بدون کوچکترین تماس با خانواده، بیماری شدید آسم و عفونت ریوی، تهدید و ارعاب جهت نوشتن امان نامه، بیش از ۳۰ روز اعتصاب غذا، کوچکترین جیزهایی است که او را آزار میدهند. آنچه که فکر خود او و هر بیطرفی را به خود مشغول می کند این است که چرا از دست هیچ احدالناسی کاری بر نمی آید؟ یعنی واقعا جان انسان در نگاه بالا نشینان ارزشش را از دست داده؟
شیرین عبادی - وکیل گنجی - دیروز به لندن رفته بود و دست به دامان روشنفکران و روزنامه نگاران بریتانیایی.
ما را چه شده است؟ واقعا جان گنجی از خلخال ژای دخترک یهود هم بی ارزشتر است که لایق مرگ هر آزاده ایست؟



لینک مطلب