در راستای اینکه هریک از کاندیدهای ریاست جمهوری برنامه های خود را اعلام نموده اند و با توجه به اینکه تمامی آنها برنامه های بسیار خوب و عملی برای انتخابات دارند و هیچ کدام از آنها اهل شعار نبوده و همه منتظر میدان عملند و به جهت اینکه آدم آرزو دارد که ایکاش به جای یک نفر ۸ نفر باهم رئیس حمهور می شدند که دل کسی خدای ناکرده نشکند، وضعیت ایران بعد از ریاست جمهوری هرکدام از کاندیداها به قرار زیر اعلام می گردد.
![]()
معین: بلافاصله بعد از پیروزی در انتخابات، پیام تبریکی از طرف نهضت آزادی دریافت می کند، همان موقع به جاسوسی برای آمریکا متهم میشود. در جا پرونده ای قطور توسط قاضی مرتضوی برای او تشکیل می شود و تا زمان اثبات جرم و تشکیل دادگاه ۲ سال بازداشت موقت می شود. مهدوی کنی هم از سوی رهبر به صورت موقت مسؤول تشکیل کابینه می گردد. پس از طی ۲ سال بازداشت موقت، معین از اتهامات وارده تبرئه شده و تنفیذ خود را از رهبری می گیرد و اعضای کابینه خود را به مجلس معرفی می کند. ولی چون مجلس به پایان کار خود نزدیک شده است دوباره مهدوی کنی تا بعد از مجلس هشتم مسؤول تشکیل کابینه می گردد. شیخ خزعلی هم در سخنرانی خود اعلام می کند که دیگر اشتباهی مانند تایید صلاحیت معین پیش نمی آید. بلافاصله تمامی اصلاح طلبان توسط نگهبانی ها رد صلاحیت شده و مجلس به دست محافظه کاران رادیکال می افتد. هیچ کدام از اعضای پیشنهادی معین در مجلس هشتم رای نمی آورند و معین معترضانه بر مزار دکتر مصدق دست به اعتصاب غذا می زند. بار دیگر مهدوی کنی از سوی رهبر مسؤول اداره موقت دولت می گردد و معین به علت بر هم زدن نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی به ۴ سال زندان محکوم می شود.

هاشمی رفسنجانی: دو سال ابتدایی دولت هاشمی بدون هیچ گونه مانع و بحرانی به خوبی و خوشی سپری میشود. برقراری رابطه با امریکا هم در دستور کار قرار می گیرد. اما در سال سوم ریاست جمهوری هاشمی پرونده مبارزه با مفاسد اقتصادی به جریان می افتد و تا پایان ریاست جمهوری وی نیمی از مدیران و اعضای کابینه به جرم داشتن روابط اقتصادی نا مشروع روانه زندان می شوند.روزهای باقی مانده ریاست جمهوری هاشمی ۵-۴ نفر باقیمانده هیات دولت به دیدار مقام رهبری می روند. رهبر هم یک جلد قرآن با امضای خود به رئیس جمهور داده و چون می داند هاشمی به علت کهولت سن دیگر نمی تواند رئیس جمهور شود، میگوید " دیگر هیچ کس برای من هاشمی نمی شود "

احمدی نژاد: رئیس جمهور که دیگر شهردار نیست برای خداحافظی با مدیران و کارکنان شهرداری، به محل شهرداری تهران می رود و به جهت قدردانی از کارکنان خدوم شهرداری لباس نارنجی رنگ سازمان خدمات شهری را بر تن می کند و مشغول جارو کردن خیابان می شود. همان موقع یک سواری به خیال اینکه او سوپور است رئیس جمهور را زیر گرفته و سریعا صحنه را ترک می کند. به علت از دست دادن رئیس جمهور ۳ هفته عزای عمومی اعلام می گردد. با دیگر مهدوی کنی تا برگزاری زود هنگام ریاست جمهوری مسؤول تشکیل کابینه می گردد.

مهرعلیزاده: به علت مسؤولیتهای قبلی رئیس حمهور٬ سرمایه گزاری هنگفتی در امر ورزش خصوصا فوتبال صورت می گیرد. تیم ایران هم که در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان به مقام قهرمانی رسیده و مردم که سر از پا نمی شناسند به خیابانها ریخته و به جشن و پایکوبی می پردازند. چون قبلا از این اتفاقات نیفتاده و چون اصولا در ایران جایی برای تخلیه انرژی وجود ندارد، مردم برای تخلیه انرژی خود به بانکها و ادارات دولتی حمله کرده و خسارات زیادی به دولت وارد می سازند. رئیس جمهور که از اداره مملکت عاجز گردیده استعفا داده و خانه نشین می شود. مهدوی کنی هم از طرف رهبر مسؤول سرکوب شورشهای مردمی می گردد.

رضایی: رئیس جمهور به شکرانه حمایتهای سپاهیان و بسیجیان از او، بودجه آنها را تا ۲ برابر افزایش می دهد. بسیج هم برای تمامی اعضای خود تفنگهای مختلف خریداری می کند ( حاجی هم به دوربین دید در شب مجهز میگردد ) و هر روز در تهران و شهرهای بزرگ ایست و بازرسی فعال می گردد. روشنفکران هم بخاطر برقراری حکومت نظامی دست به تحصن می زنند. رهبر هم بلافاصله دستو استعفا را به رضایی می دهد و مهدوی کنی را مسؤول برگرداندن مملکت به حالت طبیعی خود می کند.
کروبی: از آنجایی که در ایران رئیس جمهور هیچ کاره است و تنها به عنوان تدارکاتچی فهالیت می کند، کروبی هم از این امر مستثنی نیست. هیچ ارگانی با در تحقق وعده " دادن ماهی ۵۰۰۰۰ تومان به جوانان " همکاری نمی کند. کروبی هم به این فکر می افتد که باید قانون اساسی را تغییر داد و اختیارات رئیس جمهور را افزایش. فی الفور از ریاست حمهوری استعفا داده و خود را کاندید مجلس هشتم می کند، اما صلاحیتش مورد تایید قرار نگرفته وبه عنوان مشاور رهبری مشغول به کار میگردد.

لاریجانی: یک روز صبح - در پایان سال سوم ریاست جمهوری- که لاریجانی در اتومبیل ویژه در راه رفتن به کاخ ریاست جمهوری است یکی از کارکنان شهرداری که در اتوبان مدرس مشغول آبیاری فضای سبز است، جلوی ماشین رئیس جمهوری را گرفته و از وی تقاضا می کند که شغلی آبرومند برای وی دست و پا کند. لاریجانی هم در جواب می گوید: " آخر تو باغبانی من کجای دیگر می توانم از تو استفاده کنم؟ " او هم فورا جواب می دهد: " بنده با اجازه حضرتعالی دکترای فلسفه دارم. " لاریجانی هم منقلب شده و چند قطره اشک می ریزد و در راه رسیدن به مقر ریاست جمهوری متن استعفای خود را آماده کرده و خانه نشین می شود.

قالی باف: کشتی باری که پر از الگانسهای مدل ۲۰۰۵ است و در راه رسیدن به ایران، توسط ناو جنگی امریکا در خلیج فارس توقیف می شود و تمام الگانسها را به مخالفین حکومت در امریکا اعطا می کند. رئیس جمهور هم در یک عمل تلافی جویانه در راه پیمایی ۲۲ بهمن، این عمل امریکا را محکوم کرده و هر چه فریاد دارد بر سر امریکا می زند و چون دیگر فریادی نمانده مجبور به استعفا می شود.

بعضی ها می گویند چرا در انتخابات شرکت کنیم؟ شرکت در انتخابات جز اینکه موجبات تفاخر نظام را به دشمنان بیرونی و مخالفین درونی فراهم آورد، ثمره دیگری ندارد.
می گویند، نظام دیگر اصلاح پذیر نیست. هر چه باید اتفاق می افتاد در ۸ سال زمامداری خاتمی باید می شد و نشد. حتی دگمه استارت آن هم فشار داده نشد. عملاً ابتکار عمل از دست خاتمی خارج شد. مدام رقیبان و کینه توزان فرصت حمله داشتند و خاتمی در صدد مقابله و دفاع. جنبش اصلاحات در این بازی سنگری را فتح نکرد که اینک پاسداری از آن سنگر را لازم باشد. هرچه بود جبران خرابی و خرج هزینه برای سنگر خودی بود که در حمله های پی در پی رقیب آسیب دید.
می گویند: خاتمی هرچه نداشت پشتوانه مردمی که داشت و قدرش را ندانست . باید هر آنچه اتفاق می افتاد . به دور از مصلحت اندیشی های رایج حکومت های توده ای، با مردم در میان می گذاشت. آنوقت همین مردم می دانستند چگونه ابتکار عمل را در دستان جنبش اصلاحات نگه دارند.
می گویند، خاتمی حتی از تمام کسانی که ادعای حفظ نظام و ارزشها را دارند و مدعی عدم هزینه از آبروی نظام هستند، بیشتر برای نظام هزینه کرد. آنقدری که شورای نگهبان – که پاسدار شیرازه حکومت، قانون اساسی است- باید مواظب آبروی نظام می بود و نبود.
ودر آخر جمله "این خانه از پایبست ویران است" را نیز چاشنی سخنان خود می کنند.
اما در مقابل عده ای هستند که می گویند:
اصلاحات یک شب، دو شب، ۴ سال و ۸ سال نیست، پروسه ای هدفمند است که دلسردی از بارور شدن آن هیچ ثمره ای جز بهره برداری محافظه کاران و مخالفین اصلاحات، ندارد.
می گویند جبهه اصلاحات متکی به فرد نیست. اگر فردی نتوانست اصلاحات را آنطور که باید و شاید رهبری کند و مسیر را برای رسیدن به سر منزل مقصود -آنگونه که انتظار می رود- فراهم سازد خدشه ای به اصل حرکت اصلاحات نیست، راننده را باید به مرخصی فرستاد.
می گویند جبهه اصلاحات اینبار بیشتر از هر روز نیازمند بیعت دوباره مردم با آن است که اگر پیروزی دوباره از آن اصلاحات باشد خانه نشینی چندین ساله کمین کردگان محافظه کار٬ رقم خورده است.
می گویند می توان از آنچه که از آنجه که در دوران اصلاحات سپری شد، درسها آموخت و پندها گرفت.
باز هم همانها می گویند قطار اصلاحات مسافران بسیاری را پیاده کرده است. کسانی که به زور در ایستگاه اول، خود را سواران بر قطار نامیدند، اما تشنگی را تاب نیاوردند و به شوق سرابهای هویدا شده ای، آن را ترک نمودند
.
و من سرگردان و مبهوت، نگاهم به اینطرف و آنطرف این مناظره، که چه کنم؟ راه کدام را برگزینم؟ روغن همراهی کدام را به تن بمالم؟
نیم نگاهی هم به آینده دارم...



لینک مطلب