تبليغاتX
خط قرمز ( مرز شروع حقيقت ) - امين اميني

 

روزهاي حساسي را سپري ميكنيم. شايد براي آيندگان وقتي از روزهاي اخير حرف ميزنيم هيجاني شده و از اينكه ما هم فرصت حضور و لمس از نزديكش را داشتيم به خود غره شويم.

مرور آنچه كه  قبل و بعد از انتخابات رخ داد شايد خالي از لطف نباشد.

رويداد پس از انتخابات، بي شك از ذهن همه عاملين و آمرين آن فرسنگها فاصله داشت. به خيالشان كار مملكت را يكسره كرده و دوامشان را ابدي نمودند.  همانها كه منشأ حكومت را انتصاب ائمه (عليهم السلام) ميدانستند پس براي حفظ و بقايش از كشتن و زدن غافل نشدند و با شكستن و خرد كردن تقرب الهي جستند. به فكرشان كه هر عملي و لو بدترين و شنيع ترينش براي نگاه داشتن عده اي، نه تنها ناصواب نبوده كه مستوجب ثواب نيز هست.

بعد از قائله 18 تير خيلي هاشان بادي به غبغب انداخته، جلسه ها گذاشتند كه آري اينگونه كرديم كه اينطور شد. تمام آنها را هم كه به خيابان ريختند مشتي جوان سوسول و عامل بيگانه ناميدند كه اگر CD آهنگش را از او ميگرفتي گويي جان از بدنش ستانده اي. اما چه دير پي بردند كه همان جوانان وقتي پاي عزت و شرافتشان به ميان بيايد چنان سينه سپر مي كنند كه كشته و دستگير شدن عده زيادشان خللي در سد پولادينشان ايجاد نميكند.

امروز اما همه آن استقامت ها، پيگيري ها، نامه نگاريها و عجز و انابه ها به درگاه خداوندي به بار نشست. چه كسي فكر ميكرد در جمع همه آن كشته شده و شكنجه شدگان در بازداشتگاهها و زندانهاي غيرقانوني كه همه شان را ارازل و اوباش مي ناميدند و مواجب بگیران هدایت کنندگان خارجی، پسر فردي باشد كه ديگر از او براي برپايي مراسم خاكسپاري يا مراسم سوگواري تعهدي نمي توان گرفت؟ چه كسي فكر ميكرد رئيس سازماني كه سيماي تحت مديريتش از هيچ افترايي به شركت كنندگان در اعتراضات قانوني، فروگذاري نكرده بود اولين فردي باشد كه به همین پدر تسليت گويد و حاضر شود تا در محلي كه مدام دروغ به سراسر ايران مخابره ميكند برايش مجلس ترحيم برپا دارد؟ كسي فكرش را هم ميكرد كه روزي بتوان راحت وحشي ترين شكنجه ها  در بازداشتگاههاي غيرقانوني، كه ابوغريب و گوآنتانامو پيش آنها بهشتند، را برشمرد و فرياد زد؟ فكرش را هم نمي توان كرد كه همه دستگاههاي نظارتي اعمال اتفاق افتاده را تأييد كردند و گزارشش را براي مقام رهبري نوشتند كه سرانجام دستور بستن يكي از آن بازداشتگاهاي مخوف صادر گريد. حتي اگر "رادان" راست راست در خيابانها جولان بدهد و اتفاقي برايش نيافتد به اين حكومت خرده اي نيست. مگر بر سر همقطاران رادان، نظير نقدي و زارعي چه آمد؟ دل خوش به آنيم كه حداقل چند صباحي از شنيدن اعمال خلاف حقوق بشر در اينور و آنطرف خبري نيست كه خلافش پر رويي مي طلبد و گستاخي بي حد و حصر.

چه كسي چنين اجماع جهاني، عليه آنچه كه در ايران ميگذشت را در ذهن مي پروراند؟ چه كسي فكر ميكرد كه بتوان روزي وزارت اطلاعات عليه خودسري  هاي اطلاعات ناجا و سپاه بشورد و همه گان از ضرورت خلع سلاح سازمان بسيج ماجراجوي امروزي، داد و فرياد كنند؟  

براي آنهمه اتفاق مثبت حاصل از حضور، چند دولت اصلاح طلب بايد مي آمد و مي رفت؟

كسي هست كه فكر مي كرد فرزند خلف، كه نظراتش به فكر و انديشه پدر نزديك تر بود طغيان كند، فرمان حكومتي را ناديده انگارد، منتقدان را بركنار يا وادار به استعفا كند و نقاب بركند و ماهيت اصلي خويش را نشان دهد؟ فرزندي كه آمده بود تا خاكريز خود را در پيشاني جبهه دفاع از ولايت احداث كند، سر لوله تفنگ را به پشت جبهه برگرداند.

همه آنچه كه رخ داد در سايه يك چيز بود، دوام وبقايش هم در گرو همين است: لطف و عنايت حضرت حق در عمل به وعده لايتغيرش كه:

 

إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

بى‏ترديد خداوند سرنوشت قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنها حال خود را تغيير دهند و آنچه را در خودشان است دگرگون سازند

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 8:12 قبل از ظهر تاریخ شنبه دهم مرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

بد نیست نگاهی به نامه آقای دکتر احمدی نژاد خطاب به آقای رحیم مشایی بیاندازیم. ایشان در پی حکم جدید ابلاغی از سوی رییس جمهور به سمت «مشاور و رییس دفتر رییس‌جمهوری» منصوب شدند.

و اما متن حکم:

برادر گرامی جناب آقای مهندس اسفندیار رحیم مشایی
سلام علیکم
انقلاب اسلامی استمرار راه رسول گرامی اسلام(ص) و فرزندان برومندش، ائمه طاهرین(ع) و خط سرخ ولایت است. انقلابی بودن، یعنی داشتن آمادگی ایثار جان و مال و در اوج آن آبرو برای آرمانهای بلند الهی و انسانی، و همین رمز ماندگاری این راه پرعزت و افتخار است. دوران جدید دوران شکوفایی عدالت و عشق و ایثار، و سربلندی هر چه بیشتر عاشقان ایثارگر است.
در آستانه میلاد اسوه ایثار و شهادت حضرت امام حسین(ع) و یاران باوفایش و ضمن تقدیر فراوان از همه خدمات ارزشمند گذشته، جنابعالی را که انسانی مؤمن و فداکار و مورد اطمینان کامل هستید به سمت «مشاور و رئیس دفتر رییس‌جمهوری» انتخاب می‌نمایم.
امیدوارم با همراهی همه همکاران و با توکل بر خدا و توسل به حضرت مولا صاحب الامر(عج) همچون گذشته در تلاش برای خدمتگزاری به ملت بزرگ و نظام ولایی جمهوری اسلامی موفق و سربلند باشید.

مطلب عجیب و غریبی به ذهنتان بر نمی خورد؟ شاید به خواندن مجدد نامه بیارزد.

براستی آیا سوم شعبان روز میلاد "حضرت امام حسین(علیه السلام) و یاران باوفایش" است؟ یعنی امام حسین (علیه السلام) و یاران با وفایش همگی در یک روز به دنیا آمده اند؟

نگاهی به پایگاه اطلاع رسانی دولت بزنید تا خودتان ببینید:

http://www.dolat.ir/NSite/FullStory/?Id=179301

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 9:24 قبل از ظهر تاریخ سه شنبه ششم مرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

حکایت عجیبی است قصه طرفداری از این یا ادای نفرت از آن.

روزهایی را به یاد می آورم که سرخوش از رسیدن به قدرت، پشت گرم به آرای بالای مردمی، از تغییر بسیاری از مبانی نظام صحبت به زبان می آوردیم و برایش قلم می فرسودیم. اول کار، تیشه زدن به ریشه بود. در بیرون صحبت از درمان و اصلاح و از درون انقلابی آرام به پشتوانه قدرت مردم.

با همین مبنا انتتقادات از هاشمی و اطرافیانش آغاز شد. هاشمی از بزرگ ترین حامیان نظام بود و از نزدیکترینشان به امام.

کسی که او و دولتش برای رهبر تا آن روز بر هر دولتی ارجح بود، عالیجناب سرخپوش خوانده شد. تجمعی نبود که شعار " ... ... اکبرشاه" ترجیع بند شعارهایش نباشد و انتقادی علیه او و دستگاه امنیتی اش یا خانواده و ثروتش چیزی بیان نشود. دانشجویان پلی تکنیک  برای استهزاء اش که گفته بود ثروتش از گذشته و قبل انقلاب بیشترنشده که هیچ کمتر هم شده، صندوقی نمادین برای جمع آوری کمک به او و خانواده اش به نمایش گذاشت. سیاسیون آنروز هم بعد از کسب مقام سی ام در انتخابات مجلس ششم تهران " آقا سی" اش خواندند.

گذشت زمان چه داستانها که نمی آموزد و چه پندها که در بر ندارد.

بعد از آنچه که در انتخابات ریاست جمهوری دهم رخ نمایان کرد، منتقدین دیروز و ارادتمندان اینروز دست به دامن هاشمی شدند. او را برای دیدار با علمای قم ترغیب کردند و از او خواستند تا از نفوذش در کنار رهبری استفاده کند، تا گوشه ای از خواسته هایشان اجابت شود.

هاشمی امروز اما با هاشمی آنروزها بسیار متفاوت است. وقتی صحبت از راههای برون رفت از موقعیت کنونی نظام میکند بغض امانش نمیدهد. سیاستها و مکرهای دشمن بیرونی آزارش میدهد و صدایش هنگامیکه صحبت از زندانیان سیاسی در بند میشود به لرزه می افتد. همانها که بسیارشان با قلم و سخنان دیروزشان چه تلاش ها که نمیکردند برای سلب قدرت او و به حاشیه راندنش.  حریف امروز چنان دل به قدرت بسته که نفوذ و قدرت هاشمی کاری از پیش نمی برد. هاشمی وزنه نظام بود و ضعیف کردنش موازنه در نظام را بهم ریخت و یک طرف زنجیره قدرت را بزرگتر و پروارتر نمود.

جمعه، خطبه های نماز هاشمی خیلی ها را آرام کرد و سمت ریش سفیدی و کدخدا منشی اش را به او برگرداند. هاشمی هم الحق همه چیز گفت. از نظر من حتی چیزی فراتر از انتظار. مروری به خطبه های اول و دوم او و تعمق جدی به همه ثابت میکند که او واقعاْ حرف دل همه ما را زد. اما بنا به آنچه گفته شد، امید به داشتن نتیجه و حاصل به ناامیدی نزدیک تر است.شنیدن خطبه های هاشمی بسیاری را هم به نماز جمعه کشاند. بگذریم که حکومت در مقابل همین ها هم نرمش نشان نداد تا نشان دهد اجتماعات بعد از نماز جمعه حتماْ باید در یک چارچوب خاص باشد، از آن یک صدا به گوش برسد و مجیز یک نفر و یک سیاست را بکند.

تاریخ تکرار نمیشود اما داستانهایش تکرار شدنی اند. میتوان از آنها پند گرفت و تصمیم استخراج نمود. میتوان تصمیم گرفت ره صد ساله را یک شبه طی کرد و همه مهره ها را به بازی وارد کرد یا اینکه به مرحله و آدمهای هر مرحله اعتقاد داشت، برایشان برنامه ریخت و در پایان از میوه حاصل بهره برد.

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 11:59 قبل از ظهر تاریخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

چقدر تحمل اینروزها برایم سخت و طاقت فرساست. نگاهی به کشورم و وضع کنونی آن از یک سوی، و بیرونش چه در غرب و شرق آن از سوی دیگر کافی است تا نفس هر انسانی را به شماره اندازد.

روزنامه های امروز را خواندید؟  برخی شان بیانیه ۲ تن از علمای قم را نسبت به حوادث اخیر چین چاپ نمودند.

بعد ازاین همه اتفاق در داخل کشور خودمان نظیر کشتار، ضرب و جرح عده ای بیگناه، خسارت به اموال عمومی، ایجاد رعب و وحشت میان مردم و دستگیری و بازداشت بسیاری از نویسندگان و فعالان سیاسی بدون ذکر اتهام، چه دلخوش کرده بودیم به شنیدن صدایی و بیانیه ای صریح از قم. آرزویی که تحقق نیافت.

من نمیدانم حضرات مراجع که بیت شریف و معظم شان در طول تاریخ شیعه ملجأ و پناه آزادی خواهان بیشماری بود این روزها را چگونه سپری میکنند.

آقایان و حضرات، شنیدن صدایی راجع به اخبار اینروزهای کشور عزیزمان پیشکش که حفظ نظام آنهم با این وضعش احتمالا از اوجب واجبات است، لا اقل نسبت به وقایع اسفبار چین کمونیستی صریح موضع گیری فرمایید.

چرا کسی کالای چینی را که نمک و فلفل و میوه و لباس و تلویزیون و یخچال و ماشینش خانه و زندگیمان را پر کرده است را تحریم نمیکند؟ چرا مراودات دولت فخیمه مان با چینی ها، که از راه سازی اش تا صنایع نظامی و نفت و گازش را بالکل واگذار کرده است به دولت چین و شرکتهای چینی، را کسی برنمی تابد؟

دولت چین ۶۰ سال است که منطقه ای به نام ترکستان شرقی را تحت اشغال خود در آورده است. مسلمانان اکثریت آن منطقه بدست اقلیت چینی هایی که توسط دولت کمونیست، به آن منطقه کوچ داده شده اند تا توازن قومی و نژادی آن منطقه را برهم زنند، اذیت میشوند. جالب اینجاست برخلاف اقلیت های قومی دیگر مانند تبتی ها که اقلا مجاز به استفاده از نام تبت برای سرزمین خویش اند، مسلمانان ترک اویغور ساکن، اجازه ندارند نام ترکستان را حتی به زبان آورند و دولت چین نام " سین کیانگ " را برآن نهاده است( همان نام جعلی که اینروزها مدام از رادیو و تلویزیون به اصطلاح ملی به گوش میرسد ). مسلمانان آن منطقه که نه در نژاد و نه در زبان و رسم الخط با چینی ها نقطه اشتراکی ندارند، سالیان سال است به بدترین شکلی توسط دولت اشغالگر، سرکوب میشوند که هیچ، حتی درمراکز تصمیم گیری استانشان هم سهمی ندارند تا منابع غنی معدنی و نفت و گاز آن منطقه را هم صاحب باشند.

شاید در دنیای امروزی فقط یک نام را بتوان یافت که با صاحبان یک سرزمین چنین میکنند: "اسراییل"

سالی چند بار در ایران بر اسراییل مرگ فرستاده میشود؟ چند تظاهرات و راهپیمایی علیهش برگزار میشود؟ چه تعداد خبر از رادیو تلویزیون ایران مربوط به اقدامات اسراییل بر ضد فلسطینیهاست؟

روزگار غریبی است.

چقدر دلم برای شنیدن صدایی تنگ شده است:

" ای علمای قم من احساس خطر میکنم. علمای نجف، مشهد، تبریز من احساس خطر میکنم ..."

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 2:27 بعد از ظهر تاریخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

این روزها در حالی که بسیاری از دانشجوها و محصلین مشغول استراحتند آن هم از نوع تابستانی اش، هستند بسیاری مانند من و دوستانم که هنوز عرقشان از باب دادن امتحانات پایان ترم خشک نشده باید به فکرتحویل پروژه های کلاسی  باشیم تا نکند یک وقتی ۶ نمره کار کلاسی را هم از دست بدهیم.

چند وقتی بود روی موضوعی پیرامون عدالت در اسلام تحقیقی را شروع کرده بودم، مربوط به درس "مدیریت اسلامی". در خلال این بحث ناگزیر بودم آیاتی که به نوعی مرتبط با بحث عدالت بودند را از قرآن کریم استخراج کنم و با مراجعه به تفاسیر بحث را پیش ببرم. برای این تحقیق به بیش از ۱۰ کتاب تفسیر مراجعه نموده و نظر هریک از مفسرین، مرتبط با آیات مربوط به عدل و عدالت را جویا شدم. دست آخر هم گریزی به نهج البلاغه زدم مانند هر محققی که حول و حوش حکومت اسلامی و مصادیق آن قلم به تحقیق میبرد. حاصل کار به دلم نشست و فهمیدم که تحقیق موضوعی در قرآن چقدر انسان را با کتاب مقدسش آشنا میکند و به دینش را به معرفت آذین و جلا میبخشد.

القصه، در حین مطالعه تفاسیر ذیل آیه ۱۵۲ سوره انعام، در تفسیر آسان نوشته محمد جواد نجفی خمینی، انتشارات اسلامیه، جلد اول، صفحات ۱۲۶ و ۱۲۷ به دو روایت بسیار زیبا برخورد کردم که بیان آنها را خالی از لطف ندیدم:

... وَ أَوْفُواْ الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ  لَا نُكلَِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا  وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَ لَوْ كَانَ ذَا قُرْبىَ‏  وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُواْ  ذَالِكُمْ وَصَّئكُم بِهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَذَكَّرُون‏ (انعام 152)

... پيمانه و ترازو را با دادگرى تمام بپيماييد. ما بر كسى جز (برابر با) توانش تكليف نمى‏كنيم و چون سخن مى‏گوييد با دادگرى بگوييد هر چند (درباره) خويشاوند باشد و به پيمان با خداوند وفا كنيد اين است آنچه شما را بدان سفارش كرده است باشد كه پند گيريد.

 روایت اول:

روايت شده يكوقت شخصى بديگرى كه ترازودار و در حال جان دادن بود گفت: بگو: لا اله الا اللّه. گفت: من به گفتن اين كلمه قادر نيستم. زيرا كه آن زبانه ترازو بالاى زبان من قرار گرفته و مرا از گفتن: لا اله الا اللّه جلوگيرى مى‏نمايد! من به وى گفتم: مگر تو حق مردم را در هنگام توزين اشياء ادا نميكردى؟ گفت: چرا. ولى گاهى مى‏شد كه من متوجه نبودم و مقدارى غبار در ميان كفه ترازو بوده و من آنرا نمى‏گرفتم‏.

و روایت دوم:

از امام محمد باقر(علیه السلام) در کتاب فروع كافى، كتاب القضاء روايتی است که ميفرمايد: در بنى اسرائيل قاضى بود كه ما بين آنان الحق بر حق هم قضاوت مى‏كرد، هنگامى كه اجل وى فرا رسيد بزوجه خود گفت: هنگامى كه من از دنيا رفتم جنازه‏ام را غسل بده و كفن كن و آنرا بر فراز تختم بگذار و صورتم را بپوشان. اگر اين برنامه را اجراء نمائى دچار ناراحتى نخواهى شد. هنگامى كه وى از دنيا رفت زوجه‏اش دستورهاى او را انجام داد.

پس از مدتى كه آنزن صورت شوهر خود را باز كرد تا به او نظر كند، ناگاه با كرمى مواجه شد كه مشغول خوردن سوراخ بينى شوهرش بود. آنزن از ديدن اين منظره دچار وحشت گرديد. هنگامى كه شب شد شوهرش بخوابش آمد و به او گفت: از اين منظره‏اى كه ديدى ناراحت شدى؟ گفت: آرى، من فوق العاده ناراحت شدم. شوهرش گفت: اين ناراحتى از ناحيه فلان برادرت دچار تو گرديد. زيرا برادرت كه با شخصى مخاصمه داشت نزد من آمدند. هنگامى كه نزد من نشستند من گفتم: پروردگارا! كارى بكن كه حق بجانب برادر زوجه‏ام باشد. موقعى كه ايشان شروع بمخاصمه نمودند اتفاقا حق بجانب برادر تو شد. من اينطور تشخيص دادم كه حق بجانب وى گرديد. [تمام جوانب را هم سنجیدم که به عدالت قضاوت کرده باشم. اما حق به جانب برادرت بود] چون من آرزو داشتم كه حق بجانب برادر تو شود، با اينكه اين هوا و هوس من مطابق با حق بود لذا گرفتار اين كيفرى شده‏ام كه مشاهده كردى.

در آخر باید افزود که آراسته به دینی هستیم که چنین، برای اجرای عدالت سختگیری میکند ولو انسان نداند و غبار، یکطرف ترازوی اجرای عدالتش را سنگین تر کند یا در مقام اجرا کننده عدالت دل به محکوم شدن یا تبرئه کسی بندد.

شاید بیان این نکته هم خالی از لطف نباشد که آقایان اعضای شورای نگهبان به عنوان قاضی بیطرف که ناظر انتخابات و مسئول رسیدگی به جرایم انتخاباتی هم هستند در انتخابات ریاست جمهوری نه تنها به دل که به بیان و زبان و نه در خلوت و نهان که در جلوت و آشکار جانب کاندیدای خاصی را گرفتند. حتما در پیشگاه عدل الهی پاسخی به کرده خود دارند و من از آن سر در نمی آورم.

* امین امینی *

 


نویسنده : امین امینی ساعت 4:15 بعد از ظهر تاریخ شنبه بیستم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

راستش من اولش یک آدم سر به زیری بودم. کاری به سیاست و اینجور چیزا نداشتم. اما یکروز یکی از عوامل استکبار جهانی که فکر کنم جاسوس صهیونیسم هم بود و از قیافه‌اش معلوم بود میخواهد انقلاب مخملی راه بیاندازد به من چشمک زد و گفت: بیا بریم بادکنک سبز بخریم و هوا کنیم! من راستش اولش خیلی از این حرفش خجالت کشیدم. مخصوصاْ از قسمت آخر حرفش. از طرفی هم نمیخواستم تحت تاثیر القائات عوامل خودفروخته بیگانه قرار بگیرم ولی تا به خودم آمدم٬ شیطان کار خودشو کرده بود و من را از راه راست منحرف. این شد که رفتم از بقالی سرکوچه مان یک بسته بادکنک خریدم و ناآگاهانه در مسیر اهداف شیطانی دشمن قرار گرفتم.

ما برای خرید بادکنک مستقیماْ از کاخ سفید دستور میگرفتیم. چند بار اوباما با من تماس گرفت و گفت ما از شما حمایت میکنیم بشرطی که بادکنک‌ها را خوب فوت کنید و نخ آنرا محکم ببندید که هوای داخل آن زود خالی نشود (البته هنوز اثرات فوتهای پی در پی و محکم هم در من مشهودهست و به هیچ وجه اینها جای شکنجه برادران بازجوی عزیزمان نیست. هرگونه خبر احتمالی شکنجه را به شدت تکذیب میکنم) قرار بود پول بادکنک ها را برویم از سفارت انگلیس بگیریم ولی بعدا به ما خبر رسید که پول خرد ندارند و قرار شد بجای پول آن به ما ویزای اقامت بدهند که یا برویم لوس آنجلس و یا برویم زیمبابوه که تازه عضو اتحادیه اروپا شده.

به خدا من تقصیر نداشتم. دست خودم نبود. تو تلویزیون خودم دیدم که مرد اخبارگو میگفت یک عده عوامل خارجی جوانان را تحریک میکنند. خب من هم جوونم. دل دارم خیلی وقت بود تحریک نشده بودم. آنهم توسط عوامل خارجی. تا آن موقع فقط توی اینترنت توسط چندتا عکس عامل اجنبی یک کم تحریک شده بودم. به خدا از روی کنجکاوی می آمدم تو خیابان. دوست داشتم از نزدیک ببینم این عوامل خارجی چطور مردم را تحریک میکنند.


من در همین‌جا از ملت بزرگ ایران و همچنین مقام عظما عذرخواهی میکنم که اینچنین به دام بیگانگان افتادم و آماده‌ام به تلافی اعمال گذشته‌ام صدها بادکنک بچه‌ها را توی پارک با سرسوزن یواشکی بترکانم. از دیگر کارهای ناشایستی که من مرتکب شدم٬ رفتن به تظاهرات بود. در روز تظاهرات عده‌ای از اشرار و اغتشاشگرها که بیشترشان خانم‌های خوشگل و جوانان با سر و وضع مرتب بودند و از قیافه‌شان معلوم بود برای بی‌بی سی و رادیو امریکا کار میکنند شعار هایی علیه نظام مقدس میدادند و سرود مستهجن «یار دبستانی من» را میخواندند که من خوشبختانه با آنها همکاری نکردم و فقط الکی دهانم را باز و بسته میکردم. من خودم شاهدم که در خلال تظاهرات و راهپیمایی‌ها برادران نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها هیچگونه سلاح سرد و گرمی همراه نداشتند بلکه این تظاهرکنندگان بودند که با باتوم و گاز اشک آور سعی میکردند به نظام ضربه بزنند. من خودم یکبار دیدم یکی از همین اشرار که میخواست با من اغتشاش بکند یک اسلحه را داد به من و گفت بیا منو بکش. گفتم نه نمیشه. اصرار کرد که جون من بکش! تعارف نکن بکش دیگه! راستش من هم نخواستم رویش را زمین بیاندازم اسلحه را گرفتم که او را بکشم ولی خوشبختانه توسط برادران سپاه دستگیر شدم و به اینجا آورده شدم.

اکنون از همه برادران جان برکفی که در دستگیری حقیر شرکت داشتند اعم از برادران بسیج٬ سپاهِ ...٬ سپاهِ ... وسایرین لباس شخصی ها و لباس فرمی ها استدعا میکنم حالا که اعتراف کردم بگذارند بروم بیرون. کار دارم. فردا تظاهرات است.

 

*امین امینی*


نویسنده : امین امینی ساعت 4:15 بعد از ظهر تاریخ سه شنبه نهم تیر 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


آن خس و خاشاک تویی

پست تر از خاک تویی

شور منم نور منم

عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی

هاله ی بی نور تویی

دلیر بی باک منم

مالک این خاک منم

 

 

 

 

 

 

دیروز خیلیها بوديم. جای آنها که نبودند خالی

 

 

 

 

 

احمدی به گوش باش: " ما ملتیم نه اوباش " 

 

 

 

 

تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه

وسرانجام: میرحسین

 

*امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 1:30 بعد از ظهر تاریخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

چند روزي بود كه با مادر بزرگ بر سر رفتن يا نرفتن سر صندوق رأي صحبت ميكردم. هربار خبرم ميكرد از فرط پيري و عدم توان ايستادن در صف رأي و من هم هر بار به او ميگفتم كه اين بار با همه دفعاتي كه رأي دادي فرق دارد.

روز رأي گيري خيلي تعجب كردم كه تلفن كرد و از من خواست تا او را براي دادن رأي به يكي از شعب ببرم. قامت خميده و پافشاري بر چادر به سر كردن با آن سنّش در آفتاب ديروز ناراحتم كرد از اصراري كه به او ميكردم. با اينكه انتظار ايستادن در صفي كه تا بيرون يكي از مدارس تهران را ميكشيدم امّا از اينكه همه جاي خود را به ما ميدادند و دعوتمان ميكردند كه بدون صف رأي بدهيم به وجد آمدم. قامت خميده مادر بزرگ بهانه خوبي بود براي اينكه صف طولاني رأي را دور بزنيم.

از من خواست داخل تعرفه برايش بنويسم نام هركه را كه ميخواستم. گفتم: " مادرجان، من كه نميخوام رأي بدم خودت اسم كيو دوس داري بنويسي؟ " بي درنگ گفت : " من كه كسي رو نميشناسم. الآنم بخاطر تو اومدم كه رأي بدم تو اين گرما " ومن باز هم همان جواب را پاسخش دادم. نگاه معنا داري به من كرد و گفت: " ببينم توي اينا كدومشون سيده؟" گفتم: " ميرحسين موسوي " گفت: " خوبه. همينو بنويس" و من هم نوشتم. با اينكه خودم مهدي كروبي را نوشته بودم، اما براي او ميرحسين را نوشتم.

امروز اما ديگر روي ديدن مادر بزرگ هم برايم نمانده. آن همه اصرار من  و آن همه دليل تراشي و انكار از او.

دلم براي خودم هم خيلي ميسوزد. رها كردن درس و مشق در فصل امتحانات دانشگاه به اميد تغيير وضع موجود، چه زود نقش برآب شد، چه زود نقش برآبش كردند.

عرق شرم امروزم وقتي صداي نهيب پسر و دخترهاي فاميل را پشت تلفن شنيدم كه صفحه سفيد شناشنامه شان فقط بخاطر من والبته بخاطر هيچ  سياه شد را ياراي پاك كردن نيست.

دلم براي جوانان وطنم  هم ميسوزد براي رهايي از اوضاع كنوني هرچه در توان داشتند گذاشتند و هيچ برداشت نكردند و چنين رأيشان ناديده گرفته شد. اميدي كه ميرفت بار ديگرخون تازه اي به رگهاي ايران هميشه پايدار باشد چه به هيچ، نا اميد شد و به سردي گراييد.

خيانت در امانتي كه طي 12 ساعت با شور و اشتياق 2 هفته اي مردم اين مرز و بوم صورت گرفت نهالي بود برآمده از بذري كه 4 سال گذشته كاشته شد و هرچه سران و بزرگان اين نظام نظير كروبي و هاشمي داد زدند، گلايه كردند و نامه نوشتند ناديده گرفته شد از سوي مجريان برگزاري انتخابات و در رأس آن سيد رئيس دولت با آن عباي شكلاتي اش كه زير بار فشار گروههاي خودسر نمي پذيرفت باز شماري آراي مردم را و دعوت ميكرد همگان را به پذيرش آراي مردم.

و خواندني تر از همه رأي بالاي 20 ميليوني احمدي نژاد بود كه براي 4 سال ديگر تكيه ميزد بر اريكه قدرت. يك واقعيت است ساختگي يا حقيقي. واقعيتي برآمده از نيروهاي خودسر پشتيبان احمدي نژاد. نيروهايي كه از حاشيه به متن آمده اند و به اين زودي ها رهايش نميكنند. كاري از دست " السابقون السابقون " نيز برنمي آيد.

آن روزها كه بايد داد شيخ را ميستانديم و گلايه هاي هاشمي را به گوش جان ميخريديم، نكرديم و امروز بايد بپذيريم واقعيت امر را و تنها نگاهمان به زبان شيخ شجاعمان خيره بماند.

 دگر به صيد حرم تيغ برمكش زنهار   

 و از آن كه با دل ما كرده اي پشيمان باش

 

 *امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 4:22 بعد از ظهر تاریخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

اگر ميدانستم نوشتن مطلبي در وبلاگم آنهم پس از آن همه سكوت برآمده از نااميدي و عدم تمايل به پرداخت سوژه هاي دم دستي كه نوشتن از آنها شده بود كار هر طنزپرداز و رمان نويس و اديب و فيلسوفان اين زمانه، برخي دوستانم را آنقدر به وجد مي آورد تا عدم احوال پرسي چندين ماهه يا حتي چندين ساله را ناديده بگيرند و دست به تلفني برده و سنگين بارم كنند، شايد زودتر تصميم به نوشتن ميگرفتم.  حداقل براي شنيدن بد و بيراهشان البته در زبان دوستي ارزش نوشتن و شكستن سكوت را داشت. پيوستن من ِ حقير به خيل هوادار شيخ مهدي كروبي چه الفاظي را كه روانه گوشم نكرد. البته آشنا شدنم با آزادي و تحمل كلام ِ " قدري مخالف" ادعايي هم جاي بسي خوشحالي شگرف است.

 ميخواستم تا فرداي انتخابات صبر كرده، به همان تك نوشته بسنده كنم و سخني بر زبان قلم نياورم كه شايد بيش از اين از جانب برخي متهم به رأي دزدي از جبهه اصلاح طلبان نشوم كه ديدن فيلم انتخاباتي شب گذشته مير حسين موسوي ناگهان بهانه خوبي بود براي لغزيدن دوباره قلم و سياه كردن چندين و چند باره كاغذ.

 در نوشتار گذشته وقتي صحبت از احساسات و شور برآمده از ورود مير حسين موسوي به هم آورد انتخابات نوشتم، فكر ميكردم صرفاً با يك جنس برخورد احساسي مواجه هستم. آنهم شور انتخاباتي ميان جوانان و نو جوانان تحول خواه كه با ديدن رنگي و عكسي عنان از كف ميدهند و دل به موج احساس ميسپارند همانها كه  يا زمان نخست وزيري ميرحسين به دنيا نيامده بودند يا آنقدر كوچك بودند كه فهم آنكه چه كسي در كشور به چه كاري مشغول است قدري دور از عقل مينمود.

 ديشب اما بعد از ديدن فيلم انتخاباتي مير حسين كه از صبح قبلش بطور متوسط هر نيم ساعت، 2 پيام كوتاه مرا ترغيب به ديدن آن ميكرد، فهميدم كه ميان گفتمان ميرحسين و احمدي نژاد تفاوتي نيست.

 اي كاش ميرحسين موسوي اداي ديني به خاتمي و هوادارانش كه حمايت او موجبات همراهي بسياري شده بود، ميكرد و قطعه اي از صحبتهاي رئيس جمهور محبوب، از حمايت از خويش در فيلم ميگنجانيد.

 ساخته مجيد مجيدي هيچ حرفي براي گفتن نداشت. بوي همان كارگرداني شمقدري براي احمدي نژاد را ميداد با اين تفاوت كه فيلم احمدي نژاد حرفه اي تر و تأثيرگذارتر مينمود (البته ازهمان نگاه پوپوليستي). موسيقي فيلم و البته نريشن هاي بجا از احمدي نژاد هم كه تأثيرگذارتر كرده بود ساخته كارگردان پاستورنشين را.

 به هر روي گفتمان موسوي و احمدي نژاد تفاوت چنداني با هم ندارد. تنها تفاوت در 20 سال خاموشي و به يكباره سخن به زبان آوردن و غلط گيري از كسي است كه 4 سال است ديكته نوشتن را آغاز كرده است. البته الحق كه اگر قرار به عقبگرد و بازگشت به دوران اول انقلاب است موسوي الگوي مناسب تري است.

 چيزي كه ديشب ميرحسين با ساخته مجيد مجيدي به همه فهماند به رخ كشيدن اصولگرايي اش بود به اصلاح طلبان سهم طلبِ دور و برش، تا شايد مهرجويي به ما چيز ديگري بفهماند با ساخت مستند دومش.

 فصل مشترك فيلم احمدي نژاد و موسوي گذشته از " مرد موتورسوار " همان پرداختن به حرفهاي 4 سال گذشته كه  نه،  بازگشت به صدر انقلاب بود، حرفي كه احمدي نژاد آن را زد و عملي كرد و همه برچسب عقب گرد بر او كوبيدند.

 ظريفي حرف جالبي ميفرمود كه اگر اقتصاد داني كمر به ساخت خانه اي بندد، هنوز پي خانه را نريخته دستش رو شده و صداي همه را در مي آورد كه تا خانه به ساختن نرفته جلويش را بگيريد كه كار از اين هم بدتر نشود، زنهار از وقتي كه مهندسي از جمع بيشمار مهندسين عنان اقتصاد در دست گيرد، خوشبينانه اش تا 30 سال بعد هم آثار و پيامد  خشت ِ كجي كه نهاده نمايان نمي شود.

 

ديگر سوي اما نقشه راه ندادن روز گذشته شيخ مهدي كروبي به دانشگاه پلي تكنيك تهران بود، براي ايراد سخنراني كه شكستن دربهاي ورودي دانشگاه و شعار " كروبي – كروبي" دانشجويان و ايراد خطابه آتشين مرد عمل، نقش بر آبش كرد با آن شعار دلنشين " تغيير براي ايرانيان ".

* امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 12:0 بعد از ظهر تاریخ یکشنبه دهم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

اين روزها كه فضاي تبليغات انتخاباتي چهره شهر را تغيير داده، من و شايد بسياري از دوستانم را به گذشته ميبرد كه در آن هميشه 3 تاريخ و 3 خرداد از همه پر رنگ تر است. خرداد 76، خرداد 80 و 84. شور و حال جواني، احساسات دانشجويي، نيرويي ميساخت كه در كنار فضاي برآمده از آزادي بيان نسبي و مقطعي در تبليغات انتخاباتي به ابراز احساسات و ابراز نظر و عقيده بپردازيم. گاه ساعتها براي آمدن اين و آن به روي پا باستيم و شعار دهيم كه " ... حمايتت ميكنيم "، " ... آزاد بايد گردد"، " ...راه نجات مردم". و گاهي به جمعيتي در گوشه و كناري پرخاش كنيم كه " ... حيا كن دانشگاه رو رها كن" " مرگ بر ..." . در آخر هم شاد و دلخوش شعار يار دبستاني و اي ايران را نعره بكشيم و جنازه به خانه برسيم.

به هر روي هرچه بود گذشت. خوب يا بد، قشنگ يا زشت، تمام شد و امروز به اينجا رسيديم. آمدن ميرحسين موسوي همان شور و احساسات را برانگيخت. ديدن جوانان و نوجوانان سبز پوش امروز در حاليكه تراكتهاي مهندس را با حرارت به دست مردم ميرسانند. آيينه تمام قد من و همه هم قطاران آن دوران است. گاهي وقتها به خودم مي گويم چقدر ما ايرانيان احساساتي هستيم و بدتر از آن از روي احساس تصميم بزرگ هم مي گيريم.

مهندس موسوي آمد با همان " احساس خطري" كه هميشه دغدغه ورود اين و آن بدين عرصه بود. اما سؤالي كه ذهنم را آزار ميدهد را پاسخي نمي يابم كه: چرا اينقدر دير؟ چرا 4 سال گذشته، آن هنگام كه همه و همه و همه التماسش را كرديم و نازش را كشيديم، احساس خطر نكرد و حجت را به سبب هجوم ياران تمام شده نپنداشت؟ چرا ترجيح داد افسار شتر رياست، بدست ديگري بيافتد؟

هرچه باشد امروز ميرحسين به ميدان آمده است. گرچه بيانيه داد كه مستقل شركت ميكند اما حمايت از وي پرستيژ احزاب منفعلي شده كه سالي يكبار هم نامي از آنها به گوش نميرسد. يا براي انتخابات منتظر بالا رفتن از ديوار فلان فردند يا جز محكوم كردن اينطرف و آن طرف چيزي براي رو كردن ندارند.

امروز بيش از همه دلم براي اصلاحات ميسوزد. حتي 4 سال قبل با پيروز شدن احمدي نژاد چنين هراسي نداشتم. پيروزي حاشيه نشينان را فرصتي ميدانستم براي خلوت كردن، انديشيدن، برنامه ريختن و پي سازي براي آينده. براي تربيت نيروي مدير و متخصص. براي بروز و ظهور درس گيري از شكست، خرد جمعي و برنامه حزبي. امّا دريغ، 4 سال گذشت و عده اي درست همان نقطه اي ماندند كه بودند.

امروز من نگران كسانيم كه كه بي پروا از ميرحسيني كه مانده است ميان اصولگرايي و اصلاح طلبي، سهم بخواهند و اگر نداد پروژه عبور از او را هم كليد بزنند. آنروز ديگر جرأت سوگواري براي اصلاحات و مردانش را هم نخواهيم داشت.

4 سالِ گذشته امّا مهدي كروبي بعد از شكست مشكوكش در انتخابات 3 وعده داد:

1- حزب تأسيس كند، 2- روزنامه داشته باشد و 3- شبكه تلويزيوني افتتاح كند  و براي اين 3 وعده 2 كار مهم كرد: 1- از مجمع روحانيون مبارز كه سالها برايش خون دل خورده بود و تأسيسش حاصل زحمات كسي جز خودش نبود، كناره گرفت و 2- عطاي همه پستها و مقامات حكومتي را به لقايش بخشيد. تا به امروز هم 2 وعده از 3 وعده خود را عملي كرد. وعده سومش هم در پيچ و تاب قوانين حكومتي كه ديگر او از همه پستهايش كناره گرفته بود، گرفتار آمد.

امروز اگر زير عكس ميرحسين جايي براي اضافه كردن اسم نمانده است، زير عكس كروبي تنها و تنها يك نام به چشم مي آيد " اعتماد ملّي ". كروبي از اينكه بداند كه همه چیز را نمي داند ابايي ندارد پس كساني را دعوت به كار ميكند كه ميدانند و خود نقش چانه زني اش را پررنگ تر ميسازد. او ميداند كه رئيس جمهور در ايران عملاً اختياراتي در برابر احقاق حقوق آناني كه به پايش ايستاده اند، ندارد. بنابراين اگر قدرت چانه زني فعال نداشته باشد، جز "ابراز تأسف از بستن فله اي مطبوعات، سكوت در برابر قتل روشنفكران و كتك خوردن وزيران كابينه در نماز جمعه، محكوم كردن دستگيري و ضرب و شتم دانشجويان، دم نزدن در مقابل احكام ناعادلانه صادره از دستگاه قضايي، متأثر شدن از ردّ صلاحيتهاي سليقه اي و نظارت استصوابي و گريستن از بحران سازي بحران آفرينان" كار ديگري از عهده اش برنمي آيد. مهدي كروبي نشان داده است كه داراي چنين قدرتي است. او قواعد بازي مشت زني را خوب ميداند. بلند شدن صدايش حساسيت همگان را برمي انگيزد. تداركات خوبي هم براي گروه و هم پيمانان خود نيز فراهم ميسازد و به پاي كساني كه دست ياري به سويش دراز كرده اند، تا به آخر مي ايستد.

صحبتهاي ميرحسين قشنگ است، زيباست. امّا به كار رئيس جمهور نمي آيد. دردي از دردهاي ايران امروزي را دوا نميكند. همه اين حرفها را در سالهاي 76 و 80 هم از زبان خاتمي شنيديم. اما در آخر از دل دولتش احمدي نژاد سر برآورد.

صحبتهاي قشنگ انتخاباتي و هورا و رقص هواداران به كمك رئيس جمهور آينده نمي آيد. اين راهي است كه 8 سال آن را رفتيم. براي پيمودن دوباره اش حجتي نمانده است.

ايران هنوز نيازمند كروبي هاست. آنانند كه ميتوانند فضا را فراهم كنند آنگونه كه ديگر دغدغه اي براي شنيدن صحبتهاي ميرحسين و خاتمي نداشته باشيم. قدرت چانه زني و لابي آنهاست كه راه را براي آينده روشن ميسازد، تداركاتِ اصلاحات را فراهم ميكنند و اقتدار گرايان را خسته و زخم خورده به گوشه رينگ نگاه ميدارند. قدرت چانه زني و لابي آنهاست كه راه را براي آينده روشن ميسازد. روزي كه اگر كهولت سن به افراد تكراري امروز هم توان ايفاي نقش نداد، نگران ورود افراد جديد و تازه نفس با ساز و كار حزبي به ميدان نيز نباشيم. كروبي راهگشاست. مرد ميدان و اهل عمل است. براي برداشتن اين سدها هم برنامه دارد. اين را حدّاقل از عملكرد 4 سال اخيرش ميتوان دريافت.

 

 سخن آخر اينكه:

" دوست دارم اگر رأيي با احساسات به صندوق ريخته ميشود به پاي احمدي نژاد ريخته شود تا ميرحسين. چرا كه اصلاحات را دوست دارم. خاتمي، ميرحسين و همه آنهايي كه دنبال ايران آزادند را مي ستايم. دوست ندارم روزي براي شكست فرهنگ اصلاح طلبي گريه كنم. دوست ندارم روزي را ببينم كه رئيس جمهور براي توجيه آنچه كه بايد ميكرده و نكرده آمار بياورد كه هر چند روز چه تعداد بحران به پايش نوشتند.

دلم نمي خواهد به قرائت فاتحه بر مزار اصلاحات عادت كنم چونانكه امروز همين را در كنار مرقد مشروطيت انجام ميدهم."

* امین امینی*

 


نویسنده : امین امینی ساعت 5:15 بعد از ظهر تاریخ سه شنبه پنجم خرداد 1388
دسته بندی :

          لینک مطلب