X
تبلیغات
خط قرمز ( مرز شروع حقيقت ) - امين اميني
از هر دری سخنی

به عنوان يك ايراني شرم دارم راجع به اتفاقاتي كه بعد از قرعه كشي جام جهاني در برزيل افتاد، حرفي بزنم.
اما اينكه چطور ميشود فضاحت بوجود آمده را ديد، و همچنان دم از فرهنگ بالا و تمدن چندين و چند ساله زد خود جاي شگفتي بسيار داشته و دارد.
خاطرم هست دوره قبل جام جهاني در آفريقاي جنوبي، كه نتوانستيم فرصت حضور در اين رقابتها را داشته باشيم،‌ با دوستي صحبت ميكردم. افسوس ميخورد كه چرا خيلي ها هستند و ما نه. همانروز دلداريش دادم كه اتفاقاً اگر ما بوديم جاي تعجب داشت. چطور انتظار داري تا در جايي باشيم كه از لحاظ فرهنگي به گرد هيچكدام از كشورهاي شركت كننده هم نميرسيم؟ جام جهاني فوتبال جشنواره اي از كشورهايي ست كه حداقل مردمانشان فرهنگ تماشاي فوتبال را داشته و دارند.
به شخصه اعتقاد دارم فرهنگ ايراني يكي از بدترين و بدوي ترين فرهنگهاي دنياست. واقعاً هر كدام ار خصيصه هاي اخلاقي ما براي انحطاط چندين جامعه و سقوطش كفايت ميكند. فقط زمان و گذشت نسل به داد فرهنگِ بي فرهنگ ما ميرسد و بس. كه البته آنهم فقط اميداست.
زيرآب زني، دروغ، غيبت، حسادت، ريا و دو رويي، چاپلوسي، ترس، اظهار نظرهاي بي مورد راجع به همه چيز، نداشتن روحيه همكاري و نژاد پرستي و هزار خصيصه و شاخص فرهنگي مي توانم از اين فرهنگ ايراني نام ببرم كه مجموع همه اينها فقط و فقط در يك جامعه اي مثل ايران يكجا دور هم جمع مي شوند. نژاد پرست ترين مردم كره زمينيم اما از نژاد پرستي در اين سو و آنسوي كره زمين مي ناليم. ببينيد با برادران افغان خود چه كرديم؟؟
اين رفتار اخير ايراني ها -كه اتفاقاً اصرار دارم بگويم همه آنها ايراني هستند و واقعي- هم كه جاي خود دارد و شايد در مقابل بسياري از كرده هايمان اصلاً به حساب هم نيايد. کاری که با صفحه شخصی آقای مسی، خانوم لیما و بازیکن تیم بوسنی و هرزگوین در فیسبوک صورت گرفت اصلا در هیچ کجای دنیا نظیر نداشته و ندارد. جالب اینجاست هنوز هم علی رغم اینهمه حرف و صحبت و خواهش در روزنامه و برنامه ۹۰ و ... باز هم داستان ادامه دار است و ملت شریف همچنان در حال به رخ کشیدن روحیه انقلابی خویشند. گویی که فیسبوک هم ایران است و صفحات شخصی افراد، کوچه پس کوچه های شهرهای ایران که وقت و بی وقت آسایش از دیگران سلب کنند و به خیابان بریزند و در حالیکه در انواع بدهی ها، بدبختی ها، بیچارگی، ناتوانی ها و درد و رنجهای ناشی از انزوای دنیوی بالا و پایین می پرند، یقه بدرند و حنجره جر دهند که: "انرژی هسته ای حق مسلم ماست."
جالب اينجاست همه جا هم صحبت از فرهنگ 2500 ساله اي مي كنيم كه اينگار همه دنيا وحشي و قرون وسطايي اداره ميشده و فقط ما به كوروش و داريوشمان مشغول افتخار بوديم. اينگار كه مصر باستان اهرامي نساخته بود و تمدني نداشت. اينگار كه يوناني نبود. معلم اول و ثاني هيچ كجاي تاريخ يونان نبودند. ارسطو و سقراط افسانه بودند و ارشمیدس و افلاطون حاصل داستان پراکنی عده ای قصه گو. اينگار كه چيني نبود و كشتي و برج و بارويي نداشت. کنفسیوسی هم وجود خارجی نداشت.  اما در هيچ كجاي حرفهاي مصريان و يوناني ها و چينيان و شيليايي ها و پرويي هاي امروز افتخار بيجا و ساختگي به گذشته خود نمي بينيد كه چماق كند و تمام مدت بر سر مردم كره زمين بكوبد كه ما اين بوديم و آن كرديم.
 
فيلم 300 و هزار نساخته و نگفته ديگر فقط لايق اين فرهنگ بوده و هست.
عوض كردن وضع موجود هم فقط و فقط يك راه دارد با يك مقدمه: اولاً كه بفهميم و بخواهيم كه بفهميم كه كجاي كاريم چه داريم و همه آنچه كه خود براي خود ساختيم فقط و فقط ساخته خيال پردازي هاي شاهنامه وار عده ايست آنهم صرفاً براي رسيدن به مقاصد شخصي و بهره برداري هاي خودكامانه و ثانياً آنكه آغوش خود را براي يادگيري، شنيدن، خواندن و ديدن بگسترانيم و از اضافه گويي هاي احمقانه پرهيز كنيم يا اينكه از بركات فرهنگ ايراني در فيسبوك و آنتاليا و تايلند و كشورهاي ديگر بهره ها ببريم.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

آنچه اينروزها در سوريه ميگذرد، بدعتي نوين در عرصه بين الملل است. كمك همه جانبه چند كشور عليه دولت قانوني و رسمي.

نگاهي به دو طرف مخاصمه بياندازيد گروهي خارجي، وحشي و آدمخوار رسمي و طرفِ ديگر حكومتي سكولار است كه تنها مشكلش مربوط به داخل و مردم اهالي سوريه است. حكومتي كه تا به حال هيچ يك از منافع امريكا و برادر تني امريكا در منطقه را نيز تهديد نكرده است.

بي خردي، قاعده تمام نشدني اهلِ حكومتِ امريكايي است، با اين همه ادعا.

چه آن زمان كه در ميانه دهه 1980، براي جنگ با شوروي، اسامه بن لادن، ايمن الظواهري و هزاران شبه نظامي عرب و افغان را در پاكستان، زير پر و بال گرفت و آموزش داد و بزرگ كرد كه بعداً همان قاعدة خوانده، شد: "القاعدة ناخوانده".

بچه گانه است اگر فکر کنیم آمریکا در جنگ با القاعده پیروز میدان بوده. حتی اگر موفق به کشتن اسامه بن لادن رهبر آنها هم شده باشد. از ۱۸هزار جنگجوی القاعده مستقر در افغانستان، ۳هزار نفر بر اثر بمباران جنگنده ها کشته شده و ۱۲۰۰ از آنان نیز به اسارت نیروهای امریکایی در آمده اند که نيمی از اسیران به گوانتانامو انتقال یافته و نیم آنان در مراکز ديگري نگهداری میشوند. این داستان صرفاً شامل القاعدة مستقر در افغانستان مي شود. حاليكه القاعده رسماً در شبه قارة هند، آسياي مركزي، جنوب شرق آسيا، خاورميانه، عراق، عربستان، آفريقا و البته اروپا و امريكا فعال است.

بشار اسد با همه انتقاداتي كه به او ميرود و همه اشتباهاتي كه تا به امروز داشته است، مسأله اي مربوط به خودِ اهالي سوريه است. او هم شايد رفتني باشد به ضربِ زور و بي خردي فرزندان عموسام. ولي جانشينان وي، حتي اگر كت و شلوار بزنند و كروات جلوي آيينه صاف كنند، آدمخواران و جانيان امروزند كه حافظه تاريخي بشر، تصويرشان را از ياد نخواهد برد. ممكن است دوست و شريك امروز امريكايي داشته باشند، اما دير يا زود خار خشم و استخوان گلوي همانها مي شوند كه براي از ميان بردنشان جنگ جهاني سوم هم كارساز نميفتد.

 *امین امینی*

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

ديروز خواندن دو مطلب ذهنم را عجيب به خود مشغول كرد، كه البته اين مشغوليت همچنان هم ادامه دارد.

اولين مطلب مصاحبه خبرگزاري كار ايران با دكتر عكاشه - پدر علم زلزله شناسي ايران- بود با عنوان "گوش به زنگ زلزله تهران باشيد" . مطلب دوم اما، در همين خبرگزاري به رؤيت رسيد با عنوان "وقوع زلزله ۱۰ ریشتری در خاورمیانه". به گزارش ایلنا، به نقل از العالم و روزنامه الوطن آمریکا، مرکز زمین شناسی آمریکا از پیش بینی وقوع زلزله‌ای بسیار بزرگ در منطقه خاورمیانه بین ۲۵ تا ۳۰ آوریل (۵ تا ۱۰ اردیبهشت) خبر داد.

اينكه وقوع زلزله شديد در ايران و خصوصاً تهران چه خسارتهاي جبران ناپذيري مي تواند به زيرساختهاي كشور وارد كند، مدنظر نيست. حتي لوله كشي گاز در يك كشورِ روي گسل، از جنوبي ترين نقطه آن به پايتخت و شمالي ترين نقطه آن، سوزاندنش به ثمن بخس و عدم توجه به صادرات آن به عنوان مزيت صادراتي ممتاز و سرمايه گزاري در بخشهاي زيربنايي كشور هم به هيچ وجه مورد بحث و مناقشه نيست. آنچه مهم است، سناريوي محتملي است كه امروز فقط و فقط يك تكه از آن براي تكميل پازلِ سناريو باقيست.

سناريوي رياست جمهوري مادام العمر احمدي نژاد

اختلافات بوجود آمده با رييس جمهور احمدي نژاد، بر سر يك نفر و ارتباط آن يك نفر با جرياني موسوم به جريان انحرافيست. گروهي كه از ابتداي روي كار آمدن احمدي نژاد در كنارش بودند، حمايتش كردند و حتي براي كارهاي بسيار مهم مشاوره اش دادند. اخبار مربوط رابطه مريدي و مرادي احمدي نژاد و مشايي را از ابتدا دنبال كنيد. شايد براي آنكه به اهميت رابطه رييس جمهور با اين جماعت و خصوصاً اسفنديار دولت، پي ببريد، بايد 8 سال به عقب باز گرديد.

فرض كنيم يكي از دوستان صميمي به شما پيشنهاد مسخره نامزدي در انتخابات رياست جمهوري را بدهد و اين اطمينان را برايتان حاصل كند كه شخص اول بيرون آمده از صندوقهاي رأي همانا نام زيباي شماست. اگر برايتان خبر از غيب آورد كه در خواب و رمل و اسطرلاب ديده شده كه شخص اول كشور شما خواهيد بود و بواسطه شماست كه كشور وارد عرصه اي بي بديل خواهد شد، ممكن است قدري به فكر وادارتان كند البته فقط قدري. اما اگر وعده تان دهد كه نيازي نيست تا قراني براي انتخابات هزينه كنيد، آنوقت بحث از مسخره گي به در آمده و جامه جديت به خود مي پوشاند. دوست شفيقتان ايمان كامل به حرفهاي خويش دارد بنابراين تمامي مخارج و هزينه هاي تبليغات شما را هم برعهده ميگيرد. در مرحله اول اطمينان نميكنيد اما از وسوسه صدرات چند ساله در ايران به همين سادگي نمي توان گذشت. اين مي شود كه يك روز شناسنامه به دست وارد ساختمان وزارت كشور شده و براي آزموني بزرگ نام نويسي مي كنيد. آزموني نه با عنوان رياست جمهوري شما كه امتحاني براي شناختن هرچه بيشتر و بهتر رفيق صميمي تان.

آنچه كه نقل شد بي شباهت به آنچه كه در ايرانِ 84 اتفاق افتاد نبود. احمدي نژاد به ساختمان پاستور كه رسيد با خود عهد كرد كه پيوندي كه ميان خود و مشايي بسته است ابدي كند. او با جمعي پيوند خورده بود كه برايش خبر از آينده مي آوردند.

اخباري كه از ارتباط دار و دسته و اطرافيان رياست جمهور با جنيان يا جن گيران و پيشگوياننقل محافل مي شود، خبرهاي سوخته ايست كه از مجموعه عظيم اخبار درست و موثق به گوش من و شما مي رسد.

اينك همه ما درگير و دار رفتار احمدي نژاد براي انتخابات رياست جمهوري هستيم. آيا مشايي به عنوان نامزد مورد حمايت دولتيان معرفي مي شود؟ اگر مشايي بيايد آيا رد صلاحيت، در انتظارش نشسته است؟ تكليف خودِ احمدي نژاد در دولت آينده چه مي شود؟ آيا بايد خودمان را براي مراسم بدرقه احمدي نژاد از ساختمان رياست جمهوري آماده كنيم؟

شايد اين سؤالها آنقدر كه ذهن من و شما را با خود همراه كرده است، ذهن رييس دولت را به خود مشغول نكرده باشد. چرا كه او مطمئن، براي آينده برنامه ريزي مي كند. نه در مقام وزير يا مشاور رييس جمهور يا حتي معاون اول. بلكه در مقام رياست جمهور. رياست جمهوري به مدد زلزلة تهران و اعلام وضعيت فوق العاده تا چندين و چند سال و البته به ياري پيشگو، ياور و همراه جدانشدني اش: اسفنديار رحيم مشايي.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

ديروز خواندن دو مطلب ذهنم را عجيب به خود مشغول كرد، كه البته اين مشغوليت همچنان هم ادامه دارد.

اولين مطلب مصاحبه خبرگزاري كار ايران با دكتر عكاشه - پدر علم زلزله شناسي ايران- بود با عنوان "گوش به زنگ زلزله تهران باشيد" . مطلب دوم اما، در همين خبرگزاري به رؤيت رسيد با عنوان "وقوع زلزله ۱۰ ریشتری در خاورمیانه". به گزارش ایلنا، به نقل از العالم و روزنامه الوطن آمریکا، مرکز زمین شناسی آمریکا از پیش بینی وقوع زلزله‌ای بسیار بزرگ در منطقه خاورمیانه بین ۲۵ تا ۳۰ آوریل (۵ تا ۱۰ اردیبهشت) خبر داد.

اينكه وقوع زلزله شديد در ايران و خصوصاً تهران چه خسارتهاي جبران ناپذيري مي تواند به زيرساختهاي كشور وارد كند، مدنظر نيست. حتي لوله كشي گاز در يك كشورِ روي گسل، از جنوبي ترين نقطه آن به پايتخت و شمالي ترين نقطه آن، سوزاندنش به ثمن بخس و عدم توجه به صادرات آن به عنوان مزيت صادراتي ممتاز و سرمايه گزاري در بخشهاي زيربنايي كشور هم به هيچ وجه مورد بحث و مناقشه نيست. آنچه مهم است، سناريوي محتملي است كه امروز فقط و فقط يك تكه از آن براي تكميل پازلِ سناريو باقيست.

سناريوي رياست جمهوري مادام العمر احمدي نژاد

اختلافات بوجود آمده با رييس جمهور احمدي نژاد، بر سر يك نفر و ارتباط آن يك نفر با جرياني موسوم به جريان انحرافيست. گروهي كه از ابتداي روي كار آمدن احمدي نژاد در كنارش بودند، حمايتش كردند و حتي براي كارهاي بسيار مهم مشاوره اش دادند. اخبار مربوط رابطه مريدي و مرادي احمدي نژاد و مشايي را از ابتدا دنبال كنيد. شايد براي آنكه به اهميت رابطه رييس جمهور با اين جماعت و خصوصاً اسفنديار دولت، پي ببريد، بايد 8 سال به عقب باز گرديد.

فرض كنيم يكي از دوستان صميمي به شما پيشنهاد مسخره نامزدي در انتخابات رياست جمهوري را بدهد و اين اطمينان را برايتان حاصل كند كه شخص اول بيرون آمده از صندوقهاي رأي همانا نام زيباي شماست. اگر برايتان خبر از غيب آورد كه در خواب و رمل و اسطرلاب ديده شده كه شخص اول كشور شما خواهيد بود و بواسطه شماست كه كشور وارد عرصه اي بي بديل خواهد شد، ممكن است قدري به فكر وادارتان كند البته فقط قدري. اما اگر وعده تان دهد كه نيازي نيست تا قراني براي انتخابات هزينه كنيد، آنوقت بحث از مسخره گي به در آمده و جامه جديت به خود مي پوشاند. دوست شفيقتان ايمان كامل به حرفهاي خويش دارد بنابراين تمامي مخارج و هزينه هاي تبليغات شما را هم برعهده ميگيرد. در مرحله اول اطمينان نميكنيد اما از وسوسه صدرات چند ساله در ايران به همين سادگي نمي توان گذشت. اين مي شود كه يك روز شناسنامه به دست وارد ساختمان وزارت كشور شده و براي آزموني بزرگ نام نويسي مي كنيد. آزموني نه با عنوان رياست جمهوري شما كه امتحاني براي شناختن هرچه بيشتر و بهتر رفيق صميمي تان.

آنچه كه نقل شد بي شباهت به آنچه كه در ايرانِ 84 اتفاق افتاد نبود. احمدي نژاد به ساختمان پاستور كه رسيد با خود عهد كرد كه پيوندي كه ميان خود و مشايي بسته است ابدي كند. او با جمعي پيوند خورده بود كه برايش خبر از آينده مي آوردند.

اخباري كه از ارتباط دار و دسته و اطرافيان رياست جمهور با جنيان يا جن گيران و پيشگوياننقل محافل مي شود، خبرهاي سوخته ايست كه از مجموعه عظيم اخبار درست و موثق به گوش من و شما مي رسد.

اينك همه ما درگير و دار رفتار احمدي نژاد براي انتخابات رياست جمهوري هستيم. آيا مشايي به عنوان نامزد مورد حمايت دولتيان معرفي مي شود؟ اگر مشايي بيايد آيا رد صلاحيت، در انتظارش نشسته است؟ تكليف خودِ احمدي نژاد در دولت آينده چه مي شود؟ آيا بايد خودمان را براي مراسم بدرقه احمدي نژاد از ساختمان رياست جمهوري آماده كنيم؟

شايد اين سؤالها آنقدر كه ذهن من و شما را با خود همراه كرده است، ذهن رييس دولت را به خود مشغول نكرده باشد. چرا كه او مطمئن، براي آينده برنامه ريزي مي كند. نه در مقام وزير يا مشاور رييس جمهور يا حتي معاون اول. بلكه در مقام رياست جمهور. رياست جمهوري به مدد زلزلة تهران و اعلام وضعيت فوق العاده تا چندين و چند سال و البته به ياري پيشگو، ياور و همراه جدانشدني اش: اسفنديار رحيم مشايي.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

يه نگاهي گذرا به برنامه اتفاق افتاده در مجلس ديروز بياندازيد:
احمدي نژاد آيينه تمام نماي فرهنگ ايران امروزي ست. حقيقت گريزي و پنهان كاري، ظاهرسازي، قهرمان پروري، خودمحوري، بي برنامگي، رياكاري و فرصت طلبي،‌ احساساتي بودن و شعار زدگي، مسؤوليت ناپذيري، قانون گريزي، توقع و نارضايتي دائمي، حسادت و همه چيز داني ما، ديگه اينروزها و خصوصاً اينروزها شده ميهمان سفره هاي برخورد من و البته بازهم من و يه كم شما.

مي بينيد تصوير آيينه چقدر چندش آوره، دردآوره و وحشتناكه.

اين آيينه رو بايد شكست؟ يه آيينه ديگه بذاريم جاش درست ميشه؟ نه! تصويري كه نشون ميده تصويره ما نيس. با ما فرق داره. تصويري كه تو آيينه خاتمي و ميرحسين عزيز ميشه ديد با خودِ خودِ ما فرق داره. اينه كه بعد 8 سال بايد تو يك محفل علمي در قديمي ترين دانشگاه ايراني، خاتمي رو هو هو كنيمش و نفرينشو به جان بخريم يا بي تفاوت، به حصر ميرحسين و كروبي، عادت كنيم.
 
*امین امینی*
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

فرض کنیم در یکی از دانشگاهای علوم پزشکی کشور نزاعی علمی میان دو دسته شکل گرفته باشد. مثلاٌ عده ای از پژوهشگران و پزشکان به این معتقد باشند که کلسیم برای مبتلایان به بیماری سنگ کلیه مضر است بنابراین باید از خوردن شیر و لبنیات اجتناب نمایند. دسته ای دیگر اما که البته آنها هم سالها در مسیر پزشکی جهد و کوشش داشته اند، مقاله ها نوشته اند و تحقیقات وسیعی نیز، معتقد باشند که با همه مجاهدتها و مطالعاتشان در زمینه پزشکی هنوز رایطه ای میان دو عامل بیماری سنگ کلیه و خوردن لبنیات پیدا نکرده اند و دلیلی ندارد که بیماران مبتلا به سنگ کلیه از خوردن فرآورده های لبنی اجتناب نمایند.

تا اینجای کار شما از یک مجادله علمی بسیار معمول و رایج در همه رشته های علمی با خبر شدید که خیلی هم جدید و تازه نبود. اما اگر عده ای پیدا شوند و مثلاٌ بگویند: "متأسفانه تفکر ضرر مواد لبنی برای مبتلایان عارضه سنگ کلیه در دانشگاههای کشور وجود دارد." و نسبت به آن هشدار هم بدهند، قضیه جنبه ای خنده دار به خود می گیرد.

لابد از خود می پرسید خب دانشگاه محل همین بحثها و مبادله های نظر است. طبعاٌ عده ای موافقند و دیگران مخالف.

وقتی پیش خبری می خواندم که از قول مسؤول محترم نهاد نمایندگی مقام رهبری دانشجویان خارج از کشور که هشدار داده بودند نسبت به وجود تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه های علمیه. به راستی همانقدر تعجب کردم که شما از بیان مقدمه من. احساس من این است که حوزه های علمیه دقیقاٌ محل بحث همین موضوعات است. آنجاست که دقیقاْ عده ای موافقند و حتماٌ جمعی نیز مخالف.

لابد تعداد موافقان جدایی دین از سیاست کم هم نبودند که داد دوستان را هم درآورده.

شاید مشکل آنها این است که مثل آقایان فکر  نمی کنند.

 

*امین امینی*

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط امین امینی  | 


* حجت‌الاسلام شيرمردي، رييس ستاد نماز جمعه‌ تهران: با كساني كه شعار سال را به حاشيه ببرند، برخورد مي‌كنيم

* سردار نقدي، رييس سازمان بسيج مستضعفين: بسيج در حمايت از توليد ملي با هيچ‌كس تعارف ندارد
(روزنامه شرق موخ ۱۹/۱/۹۱)

از همین صحبتها مشخصه که با یک نظر اقتصادی یعنی همان تولید ملی چطور قراره بیرون از دایره مباحث اقتصادی برخورد بشه. به هر حال تولید ملی یا اساساْ خودکفایی مقوله هایی هستند که به نظر بنده چون در داخل اقتصاد مطرحند، حاصل اندیشه و خرد آدمی هستند پس حتماْ میشود آنها را به چالش کشید، نقد کرد یا حتی نپذیرفت. نکنه قراره مقوله تولید ملی هم مانند انرژی هسته ای بشه خط قرمز و حرف راجع بهش نشه زد. آقای نقدی و مجموعه تحت امرشون نفرمودن چجوری تعارف ندارن؟ راستی آقای شیرمردی کجا بودن تا حالا؟

 * آیت‌الله حسینی بوشهری، امام جمعه قم: اگر آمریکا از اریکه قدرت پایین بیاید، می‌توان ارتباط ایجاد کرد (روزنامه شرق موخ ۱۹/۱/۹۱)

فرض کنیم این سخنان جناب امام جمعه قراره برای مسؤولین ایالات متحده ترجمه بشه. به هرحال فکر کنم هر صحبتی از طرف یکی از مقامات تهران که از آن بوی بقراری رابطه به مشام برسه مهمه دیگه. واقعاْ با خودتون فکر کردین این صحبتها چجوری باید ترجمه شن؟!  بیچاره امریکایی ها چقدر باید تلاش کنن تا ببینن "اریکه قدرت" چی هست؟ کجا هست؟ و بعدش چجوری ازش میشه بیان پایین؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

شب چهارشنبه سوريه. بيخيال سنتهايي كه ديگه اسمش هم نمونده. بتركونيم؟؟؟

راستي كجا جمع شيم مثل ديوونه ها داد و بيداد كنيم؟

واااي نزديك عيده كه. لباس نو نخريدم هنوز. وضع مالي خراب شده. حقوقا رو دير ميدن. نفت نميخرن از ما آخه. پولم كه نمياد تو مملكت. جاش تا دلت بخواد پاكت جارو برقي و بوگير ماشين و خلال دندون مياد از چين.

برا تعطيلات برنامه ريزي كرديم بريم تركيه، ارمنستان، دبي، زيمباووه، كركوك عراق و هرات افغانستان. ابي ميخوونه و شهرام، ليلا و اميد و معين كنسرت دارن.

قيمتا؟؟؟؟؟ برا چي هتلها تو خارج گرون كردن؟ خطوط هواپيمايي خارجي افزايش قيمت دادن برا چي چي؟ مگه "هاي سيزنه"؟ مهم نيست. خوش باش. مردم اين كشورا به ما چي ميگن؟؟ ميخندن؟؟

پ نه پ. گريه كنن. تو 14 روز كلي پول ميريزيم تو حلقومشون. ببينم احترامم ميخريم؟؟ حداقلش برا همون 14 روز!


آهان راستي كي تو زندانه؟ خانوادهاشون چه کار میکنن شب عیدی؟ مشکل مالی ندارن؟ كيا تو حصرن؟ اعتصاب غذا؟؟ کی بود میخواست خودشو بسوزونه؟ مهمه مگه؟!

قرار بود يه سري شركتا توسط ملت!!! تحريم بشن. شدن خدا رو شكر. خبر ورشكستگيشون، اووه بيا و ببين. صدر اخبار همه رسانه های خبریه. ندیدی؟ آخه خبر اقتصادیه. تو قسمت سیاسی که نباید دنبالش بگردی.

امشب كنسرت كيه تو تهران؟ فرزاد فرزين؟؟ ميريم


كهريزك چي شد؟ عاملش كي بود؟‌ داره ميشه رييس تأمين اجتماعي. يا شد؟؟؟

به من چه. فعلاً دارن سكه گرمي ميفروشن. ميخوام يه 500 تايي بخرم. دلارم ميخرم. ميره بالا؟

 

 

*امین امینی*

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

پرويز سروري نماينده تهران و دبير مجمع نمايندگان استان تهران در گفتگویی با خبر آنلاین، اظهارات جالبی درباره اردوگاه اصلاح طلبان و رویکرد آنها در قبال انتخابات پیش رو بیان داشته اند.

ایشان در قسمتی از این گفتگو پیشنهاد کردند که: "اصلاح طلبان براساس مدل شورای دوم اصولگرایان یعنی چراغ خاموش و موتور روشن وارد عرصه انتخابات نهم شوند."

جناب آقای سروری! ما واقعاٌ منتظر بودیم ببینیم که شما چه دستوری دارید تا اطاعت کنیم. آقا! اگر اصلاح طلبان نخواهند وارد این عرصه ی بقول شما انتخابات شوند با چه کسی باید هماهنگ کنند؟ بالاخره یا دوستان اصلاح طلب دشمنند یا خواص بی بصیرت. به هرحال اگر اینها در انتخابات شرکت نکنند که بهتر است. نیست؟ آخر سر ما متوجه نشدیم، عده ای از دوستان ایشان اصلاح طلبان را خطرناک توصیف می کنند که مردم هم در ۹ دی ۸۸ به طور کامل با آنها تسویه حساب قاطع کردند. حالا ایشان از همین اصلاح طلبان دعوت بعمل می آورند که بفرمایید در انتخابات هم شرکت کنید. تازه از سر دلسوزی اصلاح طلبان به آنها، جهت پیروزیشان هم راهکار ارائه می فرمایند. حالا آمدیم اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کردند. به توصیه ایشان هم جامه عمل پوشانده با همین استراتژی هم به پیروزی رسیدند. آنوقت تکلیف چیست؟ تضمینی وجود دارد که همین آقا یا دوستان محترمشان مدام حرف و حدیث و دروغ و تهمت نثارشان نکنند؟

در قسمتی دیگراز این گفتگو می خوانیم: "گروهی از اصلاح طلبان غیر رادیکال معتقدند که جریان فتنه ۸۸ موجب شد که اصلاح طلبان از موضع "مخالف دولت" به موضع "مخالف نظام" کشیده شوند. اکنون آنها بحث بازگشت به نظام را طراحی کرده اند. [...] رهبری این طیف هم با خاتمی است و تلاششان هم بازگشت به نظام است."

اولاٌ: برای اطلاع ایشان باید عرض شود که حکومت و سران آن مواضعی گرفتند و -از نگاه آنان- تمام منتقدین به یک روند خاص در آن مقطع، را در یک طیف قرار داده و همه را دشمن خطاب کردند. هنوز نعره مجلسیان در مرگ بر این و آن را، نه من که خیلی های دیگر هم بعید می دانم به این سرعت از ذهنهایشان پاک کنند. اصولاٌ این رفتار شاکله و چارچوب نظری جمهوری اسلامی قرار گرفته که انتقاد ولو به یک بحث کوچک و تخصصی، انتقاد به اصل و ماهیت بوده و همه انتقادها جنبه براندازانه دارند. الآن کدام منتقد، آزادانه به انتقاد از وضع موجود می پردازد که خرابکار، عامل دست استکبار و برانداز شمرده نمیشوند؟

ثانیاٌ: آقای خاتمی تا بحال بارها و بارها از موضع اصلاح طلبان خواسته هایی مطرح کرده اند. خواسته های ایشان مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی و پایان حصر غیر قانونی آقایان کروبی و موسوی، جامه عمل پوشانیده شده اند که حضور در انتخابات هم عملی گردد؟ احساس من این است که آقای سروری و دوستان ایشان به مراتب مشتاقتر از خود آقای خاتمی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات می باشند.

پایان گفتگوی ایشان به نظرم خواندنی تر است. آنجا که بیان می دارند: ایجاد اختلاف میان اصولگرایان و تلاش برای وزن کشی بین این گروهها ممکن است امری برنامه ریزی شده از سوی اصلاح طلبان باشد. [...] شما بخوبی می بینید که آنها (اصلاح طلبان) در فضای سیسی کنونی کمتر موضع می گیرند تا حساسیتها درباره آنها برانگیخته نشود، چراکه نمیخواهند اصولگرایان را نسبت به خود حساس کنند."

من که متوجه نشدم اگر کسی متوجه شد، حداقل من یک نفر را توجیه نماید. چطور میشود که عده ای سکوت کنند و کمتر موضع گیری نمایند و در عین حال اختلاف افکنی را پایه ریزی و سپس مدیریت نمایند؟ به هر حال این اصلاح طلبان بدبخت موضع بگیرند یا نگیرند؟ وقتی امروز به گوشه ای خزیده اند و عده ای که بیرون از زندان هستند، سکوت پیشه کرده اند، به اختلاف افکنی متهم میشوند، چگونه آقای سروری از همینها برای شرکت در انتخابات دعوت می کنند؟ آنموقع که دیگر باید حداقل سکوت خود را بشکنند. خدا میداند در آن روزگار به چه چیزها که متهم نمیشوند؟

راستی مگر اصلاح طلبان از زندان آزاد شده اند که الآن مشغول بهم زندن اتحاد سفت و سخت!!! این اصولگرایان هستند؟ این اصلاح طلبان بیچاره هم که وقتی از زندان به مرخصی می آیند باید سراغ درمان جسمی خود یا روحی خانواده شان رهسپار شوند. دیگر چه وقتی برای ایشان جهت این امور می ماند، امری است که حتماٌ از چشم آقای سروری و دوستان مغفول نمانده است.

اختلاف میان اصولگرایان امری جدید و مربوط به این روزهای سیاسی نیست. اصلاٌ اساس روی کار آمدن احمدی نژاد، بی توجهی به اتحاد اصول گرایان و شکست اتفاق برای معرفی کاندیدای واحد بود. امروز که دیگر جای خود دارد. روزی احمدی نژاد تهدید می کند که اگر حرف بزند و افشا کند اساس، ویران می شود و بخاطر مصالح کشور سخنی نمی گوید. روز دیگر لاریجانی جواب میدهد که اگر هم قرار بر حرف زدن باشد سخنان ما بیشتر است. سند هم که ادعا میکنند دارد. اما بخاطر مصالح نظام پرونده های متعدد دولتیان را بسته نگاه می دارد. متکی هم که قرار است بعد از انتخابات ریاست جمهوری جواب احمدی نژاد را بدهد.

*امین امینی*

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

نمی دانم حالا که:

  • بخشی از درآمدهای نفتی ایران ناپدید شده، (به نقل از اظهارات رییس دیوان محاسبات اداری در نشست خبری روز ۲۱/۶/۹۰)
  • حدود ۳۰میلیارد دلار از پول ملت به راحتی و تو روز روشن به دام اختلاس گرفتار شده،
  • دریاچه ارومیه تزدیک است به تلی از نمک مبدل شود،
  • هنوز هستند بسیاری از دوستان و رفقایمان که پشت میله های زندان شب و روز خود را گم کرده اند،
  • هنوز سید و شیخ ما بدون محکومیت در دادگاهی (حتی دادگاه جمهوری اسلامی)، از حقوق ابتدایی و طبیعی هر انسانی محرومند،
  • کشورهای بیشتری برای قرارگرفتن در دایره تحریم کنندگانمان داوطلب می شوند،

و حالا که:

  • آمار بالای قتل و غارت و تجاوز و آزار تیتر عادی هر روزه روزنامه هامان شده،
  • هنوز عده ای نفسهاشان به شماره افتاده، زیر فشار کشنده گرانی و تورم،
  • فاصله طبقاتی بیشتر و بیشتر میشود،
  • آثار بجای مانده از نیاکانمان را مقابل بی مهریمان، تحویل هم نمیگیریم،
  • محیط زیست مان دارد به قطع شدن درختی و انقراض گونه ای و یتیم شدن جانوری عادت میکند،
  • ریه هایمان هم با هوای پاک و تمیز غریبی می کند،
  • دروغ و دورویی و فساد و بی اخلاقی مرام هر روزمان شده و خوی مان را درنوردیده است،

و

حالا که لبخند از یادمان رفته ...

می توانم به بازی دربی جمعه و نتیجه اش و کری خوندنش مشغول باشم؟؟؟؟

 

*امین امینی*

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

مطالب قدیمی‌تر