تبليغاتX
خط قرمز ( مرز شروع حقيقت ) - امين اميني
از هر دری سخنی
 

فرض کنیم در یکی از دانشگاهای علوم پزشکی کشور نزاعی علمی میان دو دسته شکل گرفته باشد. مثلاٌ عده ای از پژوهشگران و پزشکان به این معتقد باشند که کلسیم برای مبتلایان به بیماری سنگ کلیه مضر است بنابراین باید از خوردن شیر و لبنیات اجتناب نمایند. دسته ای دیگر اما که البته آنها هم سالها در مسیر پزشکی جهد و کوشش داشته اند، مقاله ها نوشته اند و تحقیقات وسیعی نیز، معتقد باشند که با همه مجاهدتها و مطالعاتشان در زمینه پزشکی هنوز رایطه ای میان دو عامل بیماری سنگ کلیه و خوردن لبنیات پیدا نکرده اند و دلیلی ندارد که بیماران مبتلا به سنگ کلیه از خوردن فرآورده های لبنی اجتناب نمایند.

تا اینجای کار شما از یک مجادله علمی بسیار معمول و رایج در همه رشته های علمی با خبر شدید که خیلی هم جدید و تازه نبود. اما اگر عده ای پیدا شوند و مثلاٌ بگویند: "متأسفانه تفکر ضرر مواد لبنی برای مبتلایان عارضه سنگ کلیه در دانشگاههای کشور وجود دارد." و نسبت به آن هشدار هم بدهند، قضیه جنبه ای خنده دار به خود می گیرد.

لابد از خود می پرسید خب دانشگاه محل همین بحثها و مبادله های نظر است. طبعاٌ عده ای موافقند و دیگران مخالف.

وقتی پیش خبری می خواندم که از قول مسؤول محترم نهاد نمایندگی مقام رهبری دانشجویان خارج از کشور که هشدار داده بودند نسبت به وجود تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه های علمیه. به راستی همانقدر تعجب کردم که شما از بیان مقدمه من. احساس من این است که حوزه های علمیه دقیقاٌ محل بحث همین موضوعات است. آنجاست که دقیقاْ عده ای موافقند و حتماٌ جمعی نیز مخالف.

لابد تعداد موافقان جدایی دین از سیاست کم هم نبودند که داد دوستان را هم درآورده.

شاید مشکل آنها این است که مثل آقایان فکر  نمی کنند.

 

*امین امینی*

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط امین امینی  | 


* حجت‌الاسلام شيرمردي، رييس ستاد نماز جمعه‌ تهران: با كساني كه شعار سال را به حاشيه ببرند، برخورد مي‌كنيم

* سردار نقدي، رييس سازمان بسيج مستضعفين: بسيج در حمايت از توليد ملي با هيچ‌كس تعارف ندارد
(روزنامه شرق موخ ۱۹/۱/۹۱)

از همین صحبتها مشخصه که با یک نظر اقتصادی یعنی همان تولید ملی چطور قراره بیرون از دایره مباحث اقتصادی برخورد بشه. به هر حال تولید ملی یا اساساْ خودکفایی مقوله هایی هستند که به نظر بنده چون در داخل اقتصاد مطرحند، حاصل اندیشه و خرد آدمی هستند پس حتماْ میشود آنها را به چالش کشید، نقد کرد یا حتی نپذیرفت. نکنه قراره مقوله تولید ملی هم مانند انرژی هسته ای بشه خط قرمز و حرف راجع بهش نشه زد. آقای نقدی و مجموعه تحت امرشون نفرمودن چجوری تعارف ندارن؟ راستی آقای شیرمردی کجا بودن تا حالا؟

 * آیت‌الله حسینی بوشهری، امام جمعه قم: اگر آمریکا از اریکه قدرت پایین بیاید، می‌توان ارتباط ایجاد کرد (روزنامه شرق موخ ۱۹/۱/۹۱)

فرض کنیم این سخنان جناب امام جمعه قراره برای مسؤولین ایالات متحده ترجمه بشه. به هرحال فکر کنم هر صحبتی از طرف یکی از مقامات تهران که از آن بوی بقراری رابطه به مشام برسه مهمه دیگه. واقعاْ با خودتون فکر کردین این صحبتها چجوری باید ترجمه شن؟!  بیچاره امریکایی ها چقدر باید تلاش کنن تا ببینن "اریکه قدرت" چی هست؟ کجا هست؟ و بعدش چجوری ازش میشه بیان پایین؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

شب چهارشنبه سوريه. بيخيال سنتهايي كه ديگه اسمش هم نمونده. بتركونيم؟؟؟

راستي كجا جمع شيم مثل ديوونه ها داد و بيداد كنيم؟

واااي نزديك عيده كه. لباس نو نخريدم هنوز. وضع مالي خراب شده. حقوقا رو دير ميدن. نفت نميخرن از ما آخه. پولم كه نمياد تو مملكت. جاش تا دلت بخواد پاكت جارو برقي و بوگير ماشين و خلال دندون مياد از چين.

برا تعطيلات برنامه ريزي كرديم بريم تركيه، ارمنستان، دبي، زيمباووه، كركوك عراق و هرات افغانستان. ابي ميخوونه و شهرام، ليلا و اميد و معين كنسرت دارن.

قيمتا؟؟؟؟؟ برا چي هتلها تو خارج گرون كردن؟ خطوط هواپيمايي خارجي افزايش قيمت دادن برا چي چي؟ مگه "هاي سيزنه"؟ مهم نيست. خوش باش. مردم اين كشورا به ما چي ميگن؟؟ ميخندن؟؟

پ نه پ. گريه كنن. تو 14 روز كلي پول ميريزيم تو حلقومشون. ببينم احترامم ميخريم؟؟ حداقلش برا همون 14 روز!


آهان راستي كي تو زندانه؟ خانوادهاشون چه کار میکنن شب عیدی؟ مشکل مالی ندارن؟ كيا تو حصرن؟ اعتصاب غذا؟؟ کی بود میخواست خودشو بسوزونه؟ مهمه مگه؟!

قرار بود يه سري شركتا توسط ملت!!! تحريم بشن. شدن خدا رو شكر. خبر ورشكستگيشون، اووه بيا و ببين. صدر اخبار همه رسانه های خبریه. ندیدی؟ آخه خبر اقتصادیه. تو قسمت سیاسی که نباید دنبالش بگردی.

امشب كنسرت كيه تو تهران؟ فرزاد فرزين؟؟ ميريم


كهريزك چي شد؟ عاملش كي بود؟‌ داره ميشه رييس تأمين اجتماعي. يا شد؟؟؟

به من چه. فعلاً دارن سكه گرمي ميفروشن. ميخوام يه 500 تايي بخرم. دلارم ميخرم. ميره بالا؟

 

 

*امین امینی*

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

پرويز سروري نماينده تهران و دبير مجمع نمايندگان استان تهران در گفتگویی با خبر آنلاین، اظهارات جالبی درباره اردوگاه اصلاح طلبان و رویکرد آنها در قبال انتخابات پیش رو بیان داشته اند.

ایشان در قسمتی از این گفتگو پیشنهاد کردند که: "اصلاح طلبان براساس مدل شورای دوم اصولگرایان یعنی چراغ خاموش و موتور روشن وارد عرصه انتخابات نهم شوند."

جناب آقای سروری! ما واقعاٌ منتظر بودیم ببینیم که شما چه دستوری دارید تا اطاعت کنیم. آقا! اگر اصلاح طلبان نخواهند وارد این عرصه ی بقول شما انتخابات شوند با چه کسی باید هماهنگ کنند؟ بالاخره یا دوستان اصلاح طلب دشمنند یا خواص بی بصیرت. به هرحال اگر اینها در انتخابات شرکت نکنند که بهتر است. نیست؟ آخر سر ما متوجه نشدیم، عده ای از دوستان ایشان اصلاح طلبان را خطرناک توصیف می کنند که مردم هم در ۹ دی ۸۸ به طور کامل با آنها تسویه حساب قاطع کردند. حالا ایشان از همین اصلاح طلبان دعوت بعمل می آورند که بفرمایید در انتخابات هم شرکت کنید. تازه از سر دلسوزی اصلاح طلبان به آنها، جهت پیروزیشان هم راهکار ارائه می فرمایند. حالا آمدیم اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کردند. به توصیه ایشان هم جامه عمل پوشانده با همین استراتژی هم به پیروزی رسیدند. آنوقت تکلیف چیست؟ تضمینی وجود دارد که همین آقا یا دوستان محترمشان مدام حرف و حدیث و دروغ و تهمت نثارشان نکنند؟

در قسمتی دیگراز این گفتگو می خوانیم: "گروهی از اصلاح طلبان غیر رادیکال معتقدند که جریان فتنه ۸۸ موجب شد که اصلاح طلبان از موضع "مخالف دولت" به موضع "مخالف نظام" کشیده شوند. اکنون آنها بحث بازگشت به نظام را طراحی کرده اند. [...] رهبری این طیف هم با خاتمی است و تلاششان هم بازگشت به نظام است."

اولاٌ: برای اطلاع ایشان باید عرض شود که حکومت و سران آن مواضعی گرفتند و -از نگاه آنان- تمام منتقدین به یک روند خاص در آن مقطع، را در یک طیف قرار داده و همه را دشمن خطاب کردند. هنوز نعره مجلسیان در مرگ بر این و آن را، نه من که خیلی های دیگر هم بعید می دانم به این سرعت از ذهنهایشان پاک کنند. اصولاٌ این رفتار شاکله و چارچوب نظری جمهوری اسلامی قرار گرفته که انتقاد ولو به یک بحث کوچک و تخصصی، انتقاد به اصل و ماهیت بوده و همه انتقادها جنبه براندازانه دارند. الآن کدام منتقد، آزادانه به انتقاد از وضع موجود می پردازد که خرابکار، عامل دست استکبار و برانداز شمرده نمیشوند؟

ثانیاٌ: آقای خاتمی تا بحال بارها و بارها از موضع اصلاح طلبان خواسته هایی مطرح کرده اند. خواسته های ایشان مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی و پایان حصر غیر قانونی آقایان کروبی و موسوی، جامه عمل پوشانیده شده اند که حضور در انتخابات هم عملی گردد؟ احساس من این است که آقای سروری و دوستان ایشان به مراتب مشتاقتر از خود آقای خاتمی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات می باشند.

پایان گفتگوی ایشان به نظرم خواندنی تر است. آنجا که بیان می دارند: ایجاد اختلاف میان اصولگرایان و تلاش برای وزن کشی بین این گروهها ممکن است امری برنامه ریزی شده از سوی اصلاح طلبان باشد. [...] شما بخوبی می بینید که آنها (اصلاح طلبان) در فضای سیسی کنونی کمتر موضع می گیرند تا حساسیتها درباره آنها برانگیخته نشود، چراکه نمیخواهند اصولگرایان را نسبت به خود حساس کنند."

من که متوجه نشدم اگر کسی متوجه شد، حداقل من یک نفر را توجیه نماید. چطور میشود که عده ای سکوت کنند و کمتر موضع گیری نمایند و در عین حال اختلاف افکنی را پایه ریزی و سپس مدیریت نمایند؟ به هر حال این اصلاح طلبان بدبخت موضع بگیرند یا نگیرند؟ وقتی امروز به گوشه ای خزیده اند و عده ای که بیرون از زندان هستند، سکوت پیشه کرده اند، به اختلاف افکنی متهم میشوند، چگونه آقای سروری از همینها برای شرکت در انتخابات دعوت می کنند؟ آنموقع که دیگر باید حداقل سکوت خود را بشکنند. خدا میداند در آن روزگار به چه چیزها که متهم نمیشوند؟

راستی مگر اصلاح طلبان از زندان آزاد شده اند که الآن مشغول بهم زندن اتحاد سفت و سخت!!! این اصولگرایان هستند؟ این اصلاح طلبان بیچاره هم که وقتی از زندان به مرخصی می آیند باید سراغ درمان جسمی خود یا روحی خانواده شان رهسپار شوند. دیگر چه وقتی برای ایشان جهت این امور می ماند، امری است که حتماٌ از چشم آقای سروری و دوستان مغفول نمانده است.

اختلاف میان اصولگرایان امری جدید و مربوط به این روزهای سیاسی نیست. اصلاٌ اساس روی کار آمدن احمدی نژاد، بی توجهی به اتحاد اصول گرایان و شکست اتفاق برای معرفی کاندیدای واحد بود. امروز که دیگر جای خود دارد. روزی احمدی نژاد تهدید می کند که اگر حرف بزند و افشا کند اساس، ویران می شود و بخاطر مصالح کشور سخنی نمی گوید. روز دیگر لاریجانی جواب میدهد که اگر هم قرار بر حرف زدن باشد سخنان ما بیشتر است. سند هم که ادعا میکنند دارد. اما بخاطر مصالح نظام پرونده های متعدد دولتیان را بسته نگاه می دارد. متکی هم که قرار است بعد از انتخابات ریاست جمهوری جواب احمدی نژاد را بدهد.

*امین امینی*

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

نمی دانم حالا که:

  • بخشی از درآمدهای نفتی ایران ناپدید شده، (به نقل از اظهارات رییس دیوان محاسبات اداری در نشست خبری روز ۲۱/۶/۹۰)
  • حدود ۳۰میلیارد دلار از پول ملت به راحتی و تو روز روشن به دام اختلاس گرفتار شده،
  • دریاچه ارومیه تزدیک است به تلی از نمک مبدل شود،
  • هنوز هستند بسیاری از دوستان و رفقایمان که پشت میله های زندان شب و روز خود را گم کرده اند،
  • هنوز سید و شیخ ما بدون محکومیت در دادگاهی (حتی دادگاه جمهوری اسلامی)، از حقوق ابتدایی و طبیعی هر انسانی محرومند،
  • کشورهای بیشتری برای قرارگرفتن در دایره تحریم کنندگانمان داوطلب می شوند،

و حالا که:

  • آمار بالای قتل و غارت و تجاوز و آزار تیتر عادی هر روزه روزنامه هامان شده،
  • هنوز عده ای نفسهاشان به شماره افتاده، زیر فشار کشنده گرانی و تورم،
  • فاصله طبقاتی بیشتر و بیشتر میشود،
  • آثار بجای مانده از نیاکانمان را مقابل بی مهریمان، تحویل هم نمیگیریم،
  • محیط زیست مان دارد به قطع شدن درختی و انقراض گونه ای و یتیم شدن جانوری عادت میکند،
  • ریه هایمان هم با هوای پاک و تمیز غریبی می کند،
  • دروغ و دورویی و فساد و بی اخلاقی مرام هر روزمان شده و خوی مان را درنوردیده است،

و

حالا که لبخند از یادمان رفته ...

می توانم به بازی دربی جمعه و نتیجه اش و کری خوندنش مشغول باشم؟؟؟؟

 

*امین امینی*

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

يادش بخير كوچیكتر كه بوديم براي درست كردن يه كاردستي كوچيك توي كتاب علوممون چقدر بايد بدبختي و بيچارگي ميكشيديم.

يادمه براي درست كردن يه مدار الكتريكي ساده كه سر جمع 50 سانت سيم بيشتر نمي برد، بايد مي رفتيم الكتريكي و 4 متر و نيم سيم مي خريديم. 4 متر سيم در تلاش براي لخت كردن از بين ميرفت و ميموند همون 50 سانت كه ديگه از زير دست انبر دست ميگذشت و به دندونون مي رسيد و در برخورد با آتيش يا در نهايت يه آدم با تجربه تر، تن به لخت شدن مي داد.

*

چند روز گذشته يه كار كوچك الكتريكي داشتم و به مقداركمي سيم هم نياز. به هواي قديم بيشتر سيم خريدم. غافل از اينكه سيماي اين دور و زمونه خيلي راحت تر از قديم لخت ميشن. خيلي سريع سيمايي كه خريده بودم لخت شدن.

جنس دندونام بهتر شده يا جنس سيما بدتر؟

 

*امین امینی*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

مادربزرگ بعد از رفتن آقاجون بیشتر خونه پسراش و دختراش میاد. بیشتر میاد، بیشتر هم میمونه.دوسش دارن همه با اون لهجه شیرین اصفهانیش.

وقتی هم که میاد همه بچه ها به نوبت زنگ میزنن خونه میزبان و احوالش رو میپرسن. خودمونیم براخودش عمود خیمه فامیله با اون قد خمیدش.

بیشتر از همه بچه هاش منتظر تماس پسر ته تغاریش میمونه. خوابش نمیبره تا دو سه بار صداشو نشنوه. قدیما وقتی یه کم میگذشت و خبری از تماس ته تغاری نمیشد، با بغض نگامون میکرد و میگفت: " مامان، چرا زنگ نزد بچم. خیلی نگرانشم. نکنه دستگیرش کردن." ما هم فوری بغلش میکردیم و با خنده جوابشو میدادیم که "باباجون ۳۰ ساله گذشته از انقلاب. دیگه خبری نیس از اون بگیر و ببندها. نگران نباش. تازه مگه این کاکل زریت سیاسیه یا خلافکاره که بگیرنش؟"

امروز صبح دوباره همونجوری از ما پرسید که چرا زنگ نزد، درست مثل قدیما. اینبار اما ما جوابی براش نداشتیم.

*امین امینی*

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 

امروز یکی از دوستانم برایم مطلبی ایمیل کرد، بسیار زیبا و خواندنی. از او منبع مطلب را جویا شدم که فرمود او نیز از به دستش رسیده از دوستی دیگر. راستش چند وقتی بود میخواستم مطلبی با این احوال مورد اشاره بنویسم. تنبلی و بی حوصله گی اجازت نداد به نگارش. نوشته خود گویای همه چیز هست. بودن دخل و تصرف میاورمش:

حالم بد است ای مردم، حالم بد است.
حالم بد است، از رفتارهایتان حالم بد است، از طرز رانندگیتان، از صفهای صد شاخه تان، از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده، از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف، از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران، از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی، از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی، از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران، از آشغال ریختنتان در خیابان، از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل، از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان، از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره، از عملهای زیبائی، از یکی نبودن حرف و عملتان، از تعارفهای بی موردتان، از غیبت کردنهای کثیرتان، از تغییر نظرهای یک ساعته تان، از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار، از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان، از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان، از عشقهای یک شبه تان،  از انتخاب دوست پسرتان بر مبنای نوع خودرو اش، از چاپیدن یکدیگرتان، از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتا ، از بی مطالعه بودنتان، از تن دادن و دل ندادنتان، از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان، از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه، از عدم رعایت نظافت شخصیتان، از فروختن شرفتان به قیمت یک سال محصولات شرکت ساندیس، از مدرک گرا بودنتان، از کلاس گذاشتنهای بی موردتان، از اینکه اون ور دنیا زندگی میکنید و دلتان الکی تنگ میشود و حسرت میخورید! از اینکه اینجا یک خیابان با هم فاصله دارید ولی سراغ همدیگر رو نمیگیرید، از جوکهای قومیتیتان، از نژاد پرستیتان، از خواب دو هزار و پانصد ساله تان، از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان، از مصرفگرا بودنتان، از قسطی خریدن بنزتان برای فخر فروشی، از رقصیدنتان در مهمانی با روسری،  از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و.... 
 

از کجا بگویم از چه بگویم که حالم بد است، خیلی هم بد است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط امین امینی  | 

 

هرچند بسیاری عقیده دارند که مردم مصر بعد از قیام سراسری و شوریدن علیه حکومت حسنی مبارک، به دنبال برقراری حکومت اسلامی در مصر نیستند، اما اینجانب اعتقاد دارم که حکومت اسلامی بهترین شیوه اداره جامعه مصر بوده و تقاضامندم در صورتیکه نظام دیگری را برگزیده اند، در انتخاب خود تجدید نظر نمایند. بدین منظور دلایل خود را نیز می توانم ارائه نمایم:

۱- بعد از برقراری حکومت اسلامی در هر گوشه ای از این کره خاکی می توان در امور بسیاری از کشورها دخالت نمود و برای آینده سیاسی کشورشان نسخه پیچید، اما کوچکترین اظهار نظری را در مورد کشور خود برنتابید. حتی می توان عده بسیار زیادی را بعلت جاسوسی در زندان نگه داشت یا حتی اعدام کرد.

۲- انصافاْ فقط از طریق برقراری حکومت اسلامی میتوان در هر اعتراضی اینترنت و تلفن های مردم را قطع کرد اما به کشورهای دیگر، که آنها هم از این حربه برای کنترل نا آرامی ها استفاده می نمایند تاخت و با پررویی از استفاده ابزاری دولتها برای کنترل جریان آزاد اطلاعات اظهار تأسف نمود.

۳- بعد از برقراری حکومت اسلامی است که می شود تمام اعتراضات را ساخته و پرداخته دول فرنگ نمایش داد و همه معترضین را عوامل خارجی نامید.

۴- در حکومت اسلامی می توان حال و روز فعلی کشور را با ۴۰ یا ۵۰ سال پیش مقایسه کرد،  پیشرفت در این دوره زمانی را به رخ مردم کشید و ساعتها درباره آن نوشت و سرود و فیلم ساخت.

۵- در حکومت اسلامی می توان برای حفظ و بقای حکومت هر کاری با آبروی مردم، جان و مال مردم کرد و  کوچکترین اعتراضی را تحمل نکرد.

۶- در حکومت اسلامی می توان هرچیزی، از برنامه های مذهبی گرفته تا رویکردهای نظامی و حتی اقتصادی را به عنوان خط قرمز نظام معرفی کرد و عبور از آن را اخلال در امنیت ملی برشمرد.

۷- در نظام اسلامی است که مردم را به عشق کیک و ساندیس می توان ساعتها به روی پا نگه داشت و برایشان برنامه اجرا کرد.

۸- بعد از برقراری حکومت اسلامی دروغ، ریا، دورویی، چاپلوسی، جاسوسی و تجسس ارج و قربی زایدالوصف پیدا می کند و راحتی و آرامش خاطر مسؤولین نیز فراهم می شود.

۹- در یک حکومت اسلامی به هیچ وجه صدای مخالف شنیده نمیشود،  منتقدین هم به رسمیت شناخته نشده و کوچکترین اظهار نظری خلاف نظر رییس کشور، محاربه با خدا و مخالفت با اسلام لقب می گیرد.

۱۰- تنها در حکومت اسلامی است که من میتوانم یک شبه در تلویزیون ظاهر شوم و هرآنچه تاکنون نوشته یا اظهار کرده ام را حاصل فریب بیگانگان، اغفال منافقین و تطمیع سران فتنه بدانم و حتی اسنادش هم ارائه دهم.

*امین امینی*

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط امین امینی  | 


چند وقتی است که از چند تا خانه در همسایگی مان سرو صدای زیادی بلند شده. محله تقریباً شلوغ و بهم ریخته اس. تاقبلش که سر و صدا فقط از یکی، دوتا خونه به گوش می رسید. ولی دیشب سرو صداها خیلی زیاد بود. دعواها هم به چند تا خونه دیگه تو محله هم کشید. 

چند وقتی میشه که درست نمیتونم بخوابم. تقریباً از زمان شروع شدن سر و صداهای محله.

خیلی نگران بچه جوونهای همسایه ام. دیشب خیلی با پدر و مادرشون بحث می کردند. تا صبح سر هم داد میزدند. معلوم بود که از دست پدرشون هم خیلی کتک خورده بودند.

راستش از یک طرف خیلی دلم براشون میسوزه اما از طرف دیگه دوست دارم کوتاه نیان و به نتیجه دلخواهشون هم برسن. دوست ندارم دیگه صدای دعوا رو از خونشون بشنوم و پدر بهشون زور بگه.

پارسال هم خونه ما خیلی خبرا بود. با ناپدریم حرفم شده بود. زور می گفت. از پس استدلال هام که بر نمیومد شروع می کرد به کتک زدن. با مشت و لگد به جونم می افتاد. چندتا از همسایه ها شاکی شده بودند از سرو صدا. بعضی ها هم مدام با من صحبت میکردند که چرا بیخود دعوا راه انداختم و با کسی که زورم بهش نمیرسه درافتادم. اما چند تا از همسایه ها هم طرف منو گرفتند اما ناپدریم خیلی تهدیدشون کرد. بهشون گفت مسایل خونمون به خودمون ربط داره نه به کس دیگه. 

خیلی کتک خوردم اما حرفم رو هم می زدم. نمی خواستم از خواسته هام کوتاه بیام و تن به زورگویی هاش بدم. 

توی محله جمعیت خونه ما از همه خونه های دیگه بیشتره. یه چندتا از خواهرها و برادرام با من همراه میشدند اما اکثر مواقع تنها بودم. زمانی هم که یکی از برادرم طرف ناپدری رو میگرفت و همراه با اون شروع میکرد به کتک زدن من، خیلی بهم سخت میگذشت. 

ناپدریم خیلی دوست داره مثل اون فکرکنم و مثل اون بنویسم. اجازه ندارم کانالی رو که اون دوست نداره یا کتابهایی که نویسنده هاشون رو قبول نداره بخونم. اجازه ندارم توی اون سایتهایی که خودم دوست دارم سرک بکشم. حتی بعضی وقتها من میدونم که بدون اجازه میره سراغ کامپیوترم و ایملها و فایلهام رو چک مینه. 

اما من دلم به این خوشه که کار خودم رو با باور انجام میدم. بالاخره باید یک روزی کوتاه بیاد و بذاره به خواسته هام برسم. میدونید هنوز ناپدریم اجازه نمیده اون روزنامه ای که خودم دوست دارم از دکه روزنامه فروشی بخرم و تو خونه بیارم. بهم میگه اگه قوانین این خونه آزارت میده، میتونی وسایلت رو جمع کنی و بری. خب من هنوز روی پای خودم نیستم. می ترسم برم بیرون معتاد بشم. آخه کوچیک که بودم منو خیلی از بیرون ترسونده. 

حالا همون صداهایی که پارسال از خونه ما میرفت بیرون، یکی یکی از خونه همسایه ها به گوش میرسه. منتها با این تفاوت که من این سر و صدا ها رو دوست دارم. اونها هم تا الآن نشون دادن که مثل من کوتاه نمیان. شاید برادر و خواهر ها با هم یکصدان. دوستشون دارم.

خدا کنه خونشون مثل خونه ما نشه. چون من خیلی سریع پا پس کشیدم و کوتاه اومدم. خدا رو شکر تا الآن که کوتاه نیومدن. 

راستش خیلی به فرداشون فکر می کنم. یعنی خوش بحالشون میشه؟ میتونن دیگه آزادانه حرفشون رو بزنن؟ پدرشون گوش می کنه یا مثل ناپدری من با کمربند می افته به جونشون؟ یعنی میتونن هر روزنامه یا کتابی که دوست داشتن بخونن؟ 

من که تا حرف می زدم نا پدریم پول تو جیبیم رو قطع میکرد. هنوز هم اعصابم خورد میشه که سر ماه باید دستم جلوش دراز باشه.

فکر کنم بچه های همسایه پول به اندازه کافی پس انداز کردن که تا الآن بدون پول توجیبی باباهاشون دوام آوردن. 

دلم به حالشون قبطه میخوره. شاید اگر وضعشون خوب بشه ازشون خواهش کنم که برم خونه شون و با اونا زندگی کنم. هرچی باشه اون ناپدری بهتر از ناپدری خودمه.

خواهرا و برادرام گویا از این وضع خودشون راضی اند.

*امین امینی*


+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط امین امینی  |